نعرههای آزادیخواهی در کمال سکون
بروشور دو صفحهای نمایش را در سالن انتظار به دستمان دادند. بر بالای صفحهی اول خانوم کارگردان، که نویسندهی متن و بازیگر نقش اول هم هست، قید کرده که با طوفانی از عشق برای سرزمینی که در آن چشم به دنیا گشوده و با "فریادی از سپاس"(!) به آزاده زنان و مردانی که در اسارت و در "کمال سکون"(!) نعرههای آزادیخواهی را در جهان به صدا درآوردهاند با نمایش جدیدشان درودی بیکران میفرستند(!) بروشور را به عبث بدنبال اطلاعات بیشتری از متن نمایشنامه و کارگردان آن ورق میزنم:
- رویا که هفت سال است در کانادا زندگی میکند از کودکی علاقه فراوانی به هنر و موسیقی اصیل ایرانی داشته...
- شراگیم فراگرفتن هنر موسیقی را از شش سالگی در ایران شروع کرده و بعد از مهاجرت به کانادا نیز به آن ادامه داده است. ایشان موفق به دریافت لیسانس... شده و غالباً هنر نوازندگی خود را در اختیار برنامههای خیریه و خدمات اجتماعی میگذارد...
- میلاد که یازده سالیست از ایران به کانادا مهاجرت نموده، در حال حاضر مشغول تحصیل در رشته حقوق میباشد و تصمیم دارد کار خود را در زمینههای امور بیمه و حقوق بشر ادامه دهد...
- فرشاد در تورنتو به کار مشاور املاک مشغول میباشد و از سن بیست سالگی تنبک نیز در برنامههای مختلف فرهنگی و همچنین برنامههای مربوط به خدمات اجتماعی مینواخته.
- ویکتوریا کارهای هنری خود را از دوران کودکی در اتاوا آغاز کرد و... همیشه در اعتقاد خود به برابری و اتحاد پایدار بوده است.
- گلوریا که اغلب دوستانش او را به اسم گلی میشناسند، با دو پسرش... در ریچموندهیل زندگی میکند...
- نازگل در روز بیستوپنج سپتامبر 2005 در اتاوا تولد شده...
- دکتر آویده، پزشک استووپات، روزنامهنگار، نوازنده ویولن، بازیگر، نقاش و آرتیست انیمیشن در تهران چشم به جهان گشود و در کودکی ایران را به مقصد بلژیک ترک کرد...
- فروغ در ایران دبیر دبیرستان بوده، و بعد از مهاجرت به کانادا در 25 سال پیش موفق به اخذ دیپلم تدریس برای کودکان دبستانی میشود... و همیشه آرزوی بازی در صحنه تئاتر را در دل میپرورانده که حال به این آرزو جامه عمل پوشانده. او با شوهر خود و 2 فرزندش در ریچموندهیل زندگی میکند.
- بهار که در اصفهان متولد شده... از اینکه در این نمایش نقش لاله را به تصویر میکشد خوشحال است.
- کاسی... سابقه طولانی در کار تاتر، نمایشنامه نویسی و تهیه فیلمنامه دارد و تا کنون چندین فیلمنامه برای کارهای کمدی و فیلمهای کوتاه نوشته است. در ضمن ایشان در بسیاری از نمایشنامههای تلویزیونی ایفای نقش نموده است. از جمله استعدادات ایشان این است که میتوانند در نقشهای بسیار متفاوتی در روی صحنه ظاهر شود.
(آرایش صحنه هم کار این آقا بود)
***
صندلیها شماره نداشتند و هرکس که زودتر رسید ردیفهای جلوتر را اشغال کرد. من و دوستانم که سرمان به احوالپرسی با دیگران گرم شده بود دیرتر رسیدیم و عقب نشستیم. صندلیها که پر شد گفتند سه ردیف جلو مخصوص مهمانهای ویژه است و لاجرم غاصبین را با سرافکندگی از جایشان بلند کردند. پرده بالا رفت...
***
سیما زنی است از لایههای فرودست اجتماع که بدون همسر و با دختر شش سالهاش، نازگلک، زندگی میکند و خدا میداند چه بلایی بر سر شوهرش آورده که تا آخر نمایش کارگردان صلاح نمیبیند اطلاع بیشتری در اختیار ما بگذارد. از شیرین زبانیهای نازگلک میفهمیم که مادرش برای غلبه بر مشکلات زندگی از کمک چند "عمو" بهره میبرد... سیما علیرغم همهی کمکها و شغل ثابتی که بعنوان نگهبان دارد از زندگی راضی نیست و نارضاییاش را از طریق نالههای بلا انقطاع و جیغ و چند دقیقه گریه و زاری و اندکی حرکات موزون به اطلاع حاضرین در سالن میرساند. آقای کاسی که علاوه بر "استعدادات" ایشان در ایفای نقشهای فراوان وظیفهی طراحی صحنه را هم برعهده داشتهاند برای نشان دادن فضای فقر و محنت در خانهی یک زن محروم و تنها، از کاناپهای استفاده کرده است که احتمالاً یکی از اغنیای تورنتو دور انداخته تا فقرای کانادایی استفاده کنند. کاناپهی بزرگ با روکش گل منگلی سبز و قرمز که راقم این سطور نه تنها طی پنجاه سالی که در ایران زندگی کرده نظیرش را در خانهی هیچ دکتر و مهندسی ندیده بوده، در کانادا هم نتوانسته چیزی به خوبی آن برای خانهاش بخرد... خانوم گلوریا- چون من از دوستانشان نیستم اجازه ندارم ایشان را گلی صدا کنم- که نقش سیما، این زن دردمند با وجدانی معذب را بازی میکند با اینکه خیلی سال است به ایران سر نزده ولی یادش مانده که لباس و آرایش زنهای طبقهی متوسط شهری ما در خانه با خیابان فرق دارد اما فراموش کرده که زنهای دردمند و محروم ما فقط در مهمانی احتمال دارد که با موی براشینگ شده و شلوار و کفش مارکدار ظاهر شوند...
***
بدینوسیله از دوست عزیزم، بهاره رهنما، هنرپیشهی خوب تئاتر ایران و بازیگر یکی از نقشهای نمایش "خدای کشتار" رسماً عذرخواهی میکنم که خیلی سال پیش ته دلم فکر کردم "خدای کشتار" نمایش ضعیفی بود...