حتماً شهر بهتری است...
یکی از دلبستگیهای من به تورنتو فروشگاههای زنجیرهای “Currys” است که لوازم نقاشی و طراحی میفروشد. سردر شعبهای که من از آن خرید میکنم نوشتهاند از 1911 "کوریز" به خلایق رنگ و قلممو فروخته است، یعنی در کشوری که بزحمت دویست سیصد سال تاریخ دارد و در شهری بزرگتر از تهران با جمعیتی حدود دومیلیون و پانصدهزار نفر- که اکثراً مهاجر و تازهوارد هستند- یک فروشگاه لوازم نقاشی صد و یکساله وجود دارد. اولین سوالی که به ذهنم میرسد این است: مگر صد سال پیش جمعیت کانادا چقدر بوده و چه تعداد از آنها نقاشی میکردهاند که این فروشگاه توانسته این همه سال دوام بیاورد؟
در شهری مثل پاریس که هم قدمتی بیشتر از تورنتو و هم ساکنینی فرهنگیتر دارد خیلی از کافهها، مغازهها، شرکتها، روزنامهها و تیمهای فوتبال سن و سالی بالای صد دارند... اگر گذارتان به پاریس بیفتد و اهل دل باشید میتوانید صبح از مغازهای که همینگوی نان صبحانهاش را تهیه میکرد نان بخرید و با نانوا دربارهی "پیرمرد و دریا" اختلاط کنید، ظهر در کافهای که گرترود استاین ناهار میخورد غذا بخورید و با یک مشتری پیر دربارهی خاطراتش از نویسندههای معروف گپ بزنید، برای صرف چای بعدازظهر به کافهای بروید که شصت سال پیش پاتوق ژانپل سارتر و سیمون دوبوار بود و سرآخر به "آسیاب بادی سرخ" بروید و برای شادی روح تولوز لوترک و بقیهی نقاشان امپرسیونیست دعا بخوانید... اگر اهل کتاب و قلم هستید و حوصلهی کتابفروشیهای بزرگ، مدرن و پر زرق و برق زنجیرهای را ندارید میتوانید به کتابفروشی کوچکی بروید که در 1920 به شاعران جوانی مثل پل الوار، لویی آراگون و آندره برتون کتاب دست دوم میفروخت چون هنوز هم کارش همان است...
***
تا وقتی که تهران بودم هفتهای یک بار،عصرهای پنجشنبه، سری به کریمخان زند و "نشر چشمه" میزدم. به تجربه فهمیده بودم کتابی که با مُهر "نشر چشمه" منتشر شود ارزش خواندن دارد ضمن اینکه چاپ خوب و پاکیزهی کتابها و شیوهی ادارهی این کتابفروشی را دوست داشتم و برخورد کارکنانش را با مردم در شأن شهرت و اعتباری که داشت میدیدم. هربار که با یک بغل کتاب از آنجا بیرون آمدم از ته دل دعا کردم تا خداوندگار عالم نگذارد کیائیان- صاحب نشر چشمه- بفهمد که قیمت ملک دو نبش در تقاطع کریمخان و میرزای شیرازی آنقدر ترقی کرده که اجاره دادناش سودآورتر از فروش کتاب است... میترسیدم عاقبت او هم تسلیم عقل معاش شود و من را از این دلخوشی هفتگی محروم کند... البته کیائیان از قیمت ملک خبر داشت و کتابفروش ماند به همین خاطر حق این بود که به او جایزهای برای مقاومت در برابر وسوسهی پول و هواهای نفسانی بدهند نه اینکه مجوز کارش را لغو کنند...
***
فقط تصور کنید شهری را که نشر چشمهاش صد ساله شده باشد، حتماً شهر بهتری است...