آیدای پیاده‌رو می‌داند که من از کتاب عکس‌دار خوشم می‌آید، کتاب امضا شده‌اش را به من امانت می‌دهد. کتاب را سریع ورق می‌زنم، طراحی‌ها و کادربندی‌ها ساده هستند و در نگاه اول جذبم نمی‌کنند اما مقدمه‌ی آن‌را "رابرت کرامب" نوشته که کارتونیست سرشناسی است. اینجا به این کتاب‌ها می‌گویند Graphic Novel که همان داستان مصور- کمیک استریپ- خودمان است. شیوه‌ی کار به این ترتیب است که هر صفحه را به چهار، شش یا هشت کادر تقسیم می‌کنند و در هر کدام تصویری می‌کشند و شرحی می‌نویسند و با این ترفند داستان را روایت می‌کنند. کتاب را توی کیف می‌گذارم...

از همان اولین صفحه‌ی کتاب جذب موضوع آن شدم و بعد از خواندن ده صفحه کنجکاو بودم تا درباره‌ی نویسنده و طراحش بیشتر بدانم. Chester Brown کارتونیست کانادایی متولد مونترئال و ساکن تورنتو است، نوشته‌اند که در کارش سرشناس است و تعدادی کتاب منتشر کرده و...

متاسفانه نمی‌توانم داستان کتاب را برایتان تعریف کنم چون با ملاحظات فرهنگی حاکم بر جامعه‌ی ما منافات دارد. اگر بخواهم کلیّات داستان را با جرح و تعدیل و نقطه‌چین کردن بعضی کلمات- کاری که در آن تبحر دارم- تعریف کنم چیزی می‌شود شبیه به این:

یک روز خانوم... که... و... او است  به چستر خبر می‌دهد که می‌خواهد با آدم جدیدی ... کند و چون اهل دروغ گفتن نیست باید چستر خبر داشته باشد و... چستر می‌پذیرد. چند روز بعد... به چستر خبر می‌دهد که دوست جدیدش دم در ایستاده و چون هوا بارانی است بد نیست اگر اجازه دهند شب را با آنها بگذراند و... چستر می‌پذیرد. چند هفته بعد... به چستر خبر می‌دهد که بهتر است... که آدم خوبی است با آن‌ها زندگی کند تا کرایه خانه‌شان تقسیم بر سه شود و... چستر می‌پذیرد. چند ماه بعد... به چستر پیشنهاد می‌کند حالا که جا کم دارند بهتر است چستر از خانه برود و... چستر می‌پذیرد و اینجا است که چستر با خودش فکر می‌کند این شیوه‌ی زندگی غلط است و حالا که مدت‌ها است نیازی به... احساس نمی‌کند باید دنبال راه حل بهتری برای... بگردد و عاقبت راه حل بهتر را پیدا می‌کند و امروز نزدیک بیست سال است که چستر فقط با... هر سه هفته... پول می‌دهد و... و چستر از زندگی جدیدش راضی است!

بیشتر کتاب صرف پاسخ دادن به این سوال می‌شود که آیا باید در چهارچوب‌های معمول و متداول در جامعه زندگی کرد یا می‌توان بدون لطمه زدن به دیگران زندگی متفاوتی داشت... و نکته‌ی حیرت انگیز شجاعت و راستگویی نویسنده است در تعریف خاطرات شخصی‌اش حتی وقتی که می‌داند این راستگویی قضاوت‌های تندی برعلیه او به دنبال خواهد داشت...

نگاهی دوباره به عکس چستر براون می‌اندازم که مثل من طاس است، مثل من کارتونیست است، مثل من دوست دارد از خاطراتش بنویسد و متولد همان سالی است که من متولد شده‌ام و در همان ماهی که من متولد شده‌ام و اگر ده روز زودتر به دنیا آمده بود می‌توانستم بنویسم در همان روزی که من متولد شده‌ام اما برخلاف من هیچوقت مجبور نبوده دروغ بگوید...

                                                               ***

 

پوریا عالمی علاوه بر این‌که طنزنویس برجسته‌ای است دوست خوب و با مرامی است. شش ماه پیش که خبر انتشار کتاب جدیدش، تفنگ بازی*، را با حسرت پی‌گیری می‌کردم مسافری از گرد راه نرسیده نسخه‌ی امضا شده‌ای از آن را کف دستم گذاشت. "تفنگ بازی" مجموعه‌ای است از نوشته‌های کوتاه- و بسیار خواندنی- پوریا عالمی که همراه با تصویرسازی‌های عالی مهدی کریم‌زاده و صفحه‌آرایی هنرمندانه‌ی حسن کریم‌زاده چشم هر بیننده‌ای را در نگاه اول خیره می‌کند... و شاید تنها نقطه ضعف‌اش همین باشد! گرافیک "تفنگ بازی" آن‌قدر چشمگیر است که ادبیات آن را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد چرا که متن بعد از حروفچینی تبدیل به تصویرهای جدیدی شده که بجای خوانده و فهمیده شدن بیشتر "دیده" و "فراموش" می‌شود، مثل یکی از صدها غروب زیبایی که دیده و فراموش کرده‌ایم. انگار متن کتاب بیشتر به کار قاب شدن و آویختن به دیوار بیاید...

نتیجه آن‌که، "تفنگ بازی" کتاب زیبایی است که نویسنده‌‌اش لابلای زیبایی کتاب گم شده است.

*تفنگ بازی- پوریا عالمی- انتشارات روزنه