فنجان اول یا دوم
یکی از بچههای روزنامه شرق از من خواسته بود که یک کافه برای آخر هفته به خوانندگان روزنامه پیشنهاد بدهم و من متن زیر را برایش نوشتم:
فقط کافی است صد متر قدمزنان از تقاطع یانگ و شپرد به سمت شمال بیایید تا روبروی ساختمان کتابخانه به یکی از شعبههای کافهی "فنجان دوم" برسید که پاتوق این روزهای من و خیلیهای دیگر است و ما بر اثر کثرت رفت و آمد "فنجون دوم" صدایش میزنیم. با دو دلار میتوانید یک لیوان خیلی بزرگ قهوهی سیاه و تلخ سفارش بدهید و هرقدر خواستید به آن شیر و شکر اضافه کنید بعد لیوان قهوه به دست چرخی بزنید تا گوشهی دنجی نزدیک به پنجرهی حیاط یا رو به رفت و آمدهای مردم در مرکز خرید پیدا کنید و تا هر وقت که دوست داشتید بنشینید، تماشا کنید، طراحی کنید، کتاب یا روزنامه بخوانید و یا با هر چیزی که دم دست بود به اینترنت وصل شوید و... البته روبروی فنجان دوم، زیر کتابخانه، یک کافه زنجیرهای دیگر هم هست که قهوه و موسیقی بهتری دارد و پیشخدمتهایش جوانتر و خوش اخلاقتر هستند اما معالاسف کافهی نسبتاً گرانی است و فضایش هم به وسعت اینجا نیست و زود خستهتان میکند... حالا اگر بعد از کمی تحقیق به این نتیجه رسیدید که راهتان دور است و برای نوشیدن یک فنجان قهوه صرف نمیکند تا تقاطع یانگ و شپرد را پیاده بیایید میتوانید به کافهی "فنجان اول" بروید که ته پاساژ ونک است و زنجیرهای نیست و هنوز جایی شعبه ندارد. پیشخدمتهایش جوان و مؤدب هستند، قهوهها و شیرینیهایش خوب و فضایش باندازهی کافی بزرگ است و میتوانید به سبک آن یکی فنجان تا وقتی دوست دارید بنشینید و از موسیقی و مصاحبت دوستان استفاده کنید. اگر اهل کافه رفتن باشید حتماً خودتان کشف کردهاید که بهترین و خلوتترین ساعت برای لذت بردن از کافه از ده و نیم صبح است تا یک بعد از ظهر و بهترین میز فنجان اول همان است که یک تلفن قدیمی رویش گذاشتهاند و علامتی که نشان میدهد رزرو شده است. پس سعی کنید میز دیگری نزدیک به آن پیدا کنید و رو به سمت قاب پنجره بنشینید تا بتوانید مردمی را که در پاساژ راه میروند و هرازگاهی جلوی تصویر خودشان در شیشهی دودی کافه متوقف میشوند تا سر و وضعشان را مرتب کنند تماشا کنید. اگر شیرینی و قهوه را با هم دوست دارید به شما توصیه میکنم که یک لیوان "ملانژ" سفارش بدهید که قهوه است با یک قاشق بزرگ خامه روی آن! بهترین انتخاب برای آنهایی که اضافه وزن دارند، چربی خونشان بالا است و زندگی را شیرینتر از آنی که هست میخواهند... یادتان نرود جای من را هم خالی کنید.

حالا برای شما که شاید از خوانندگان روزنامه شرق نباشید اما حتماً از دوستان نزدیک من هستید پیشنهاد بهتری دارم. در یکی از خیابانهای موازی با یوسفآباد که شاید اسمش خیابان بیستون باشد "کافه کوچه" را پیدا کنید که پاتوق سرّی من بود در اوقاتی که دوست داشتم تنها باشم. هرکسی کافه کوچه را پیدا کرد و از تجربهی گذران اوقات فراغتش در آنجا لذت برد سلام من را به آقای نصیری، کافهچی محبوب من، برساند.
***
راستی... نظرتان دربارهی کلاس طراحی مکاتبهای چیست؟... فکر میکنید فایدهای داشته باشد؟
