تعطیلات عید خود را چگونه گذراندید؟
هنوز چند روزی از تعطیلات باقی است اما زمان، چون کسی جریمه اش نمی کند، با سرعتی غیر مجاز می گذرد و تعطیلات شروع نشده بود که من در عزای ختم آن بودم. نه خیال کنید که سرم به کارهای مانده از سال قبل گرم است که متوجه گذشت زمان نمی شوم، نه، تمام روزها را به مصداق این بیت معروف: "بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین"، روبروی یک تلویزیون خاموش دراز کشیدم و به ساعت خیره شدم. باز خدا پدر "پیشک" را بیامرزد که به موقع بهانه ای ساخت تا از کسالت مان کم شود.
به حول و قوه ی الهی سال به سال از تعداد فامیل کم می شود، یا به رحمت خدا می روند یا به مهاجرت رفته اند یا در سفر هستند و یا به بهانه ای قهر کرده اند و منتظرند تا منت کشی کنیم و می دانید که ایام نوروز بهترین وقت برای منت کشی است و ما هر سال این فرصت طلایی را از دست می دهیم. کار به جایی رسیده که فقط چند دقیقه بعد از تحویل سال به دیدن پدرزنم رفتم و ظهر ناهار را در خدمت مادرم بودم و عصر دیداری از عمه ی بزرگم کردم که امسال عید اولش بود و عزادار دختر جوانی است که از دست داده و شب که به خانه برگشتم دید و بازدید ها تمام شده بود، و خلاص!
روز دوم فروردین تماشای ساختمانی در حال احداث را بهانه کردم و از خانه بیرون آمدم و بر حسب تصادف کافه ای یافتم با دری گشوده که سخت دعوت کننده بود و چون صبحانه نخورده بودم وسوسه ی نوشیدن یک فنجان قهوه بر من غلبه کرد و تعجبم افزون شد وقتی که کافه چی همراه با منو یک زیر سیگاری روی میز گذاشت؛ پرسیدم مگر از "اماکن" نمی ترسند که چنین بی پروا آلت جرم را روی میز می گذارند و جواب شنیدم که: - ... نه! حالا هر روز به نیت مطالعات معماری از خانه بیرون می روم اما در نیمه ی راه توقفم در کافه ای که می شود در آن سیگار کشید طولانی می شود و بازدید را به روز بعد موکول می کنم چرا که ساختمان های عجیب و غریب همیشه ساخته می شوند اما کافه های عجیب و غریب در حال زوال اند.
یکی از اقوامی که قصد پیش خرید آپارتمان کوچکی را در کرج دارد نقشه های ساختمان را به ضمیمه ی مالک آن آورده بود تا من به عنوان معمارباشی خانواده درباره اش نظر بدهم. نقشه ها بد بود نه به خاطر این که اثری از روح معماری معاصر جهان در آن وجود نداشت و هیچ خلاقیتی در یافتن راه حل ها دیده نمی شد ، بد بود چون در هیچ اتاق خوابی تختخواب جا نمی گرفت، اتاق های پذیرایی نور نداشت، در هیچ آشپزخانه ای جایی برای اجاق گاز، سینک ظرفشویی و یخچال پیش بینی نشده بود و هیچ کدام از سرویس های بهداشتی آن درست و به اندازه نبودند. نمی دانم تکلیف "معمار هنرمند" در مواجهه با کارفرمایی که چیزی از هنر نمی داند و در عمرش یک شماره از "مجله ی معمار" را ندیده چیست؟ آیا کارفرمایی که نمی خواهد یا نمی تواند سرمایه ی محدود خود را وقف ساختن اثری هنرمندانه کند محکوم به داشتن ساختمانی است که فاقد حداقل استانداردهای یک سرپناه باشد؟ تعدادی از هم وطنان ما، که بنیه ی مالی اشان از من و شما خیلی بهتر است، همین ساخته ها را خواهند خرید و در آن عذاب خواهند کشید و دست آخر به خودشان دلداری می دهند که: - چه توقعی دارید، این جا ایران است! با انکار نقشه ها، مالک از من خواست تا خودم نقشه های دیگری بکشم و من علی رغم این که می دانستم در نهایت همین ها اجرا خواهد شد دیروز و امروز را صرف طراحی یک قوطی مسکونی کردم از همان ها که به قول منتقدین حرفه ای و فرهیخته ی ما "دوزار نمی ارزه" اما اطمینان دارم که به هر کیفیتی که ساخته شود ساکنین آتی آن دعایم خواهند کرد که نور و کمد دارند، تخت هاشان در اتاق جا می شود و در آشپزخانه اش می توانند آشپزی کنند و ...
مدت ها بود که با قلم راپیدوگراف هاشور نزده بودم و دلم حسابی گرفته بود، چند روز است که دقایقی را به هاشور زدن می گذرانم، جای شما خالی خیلی کیف دارد.