پاسخ به دو سؤال:
چرا دوسالانهای که تحریم شده بود برگزار شد؟
چرا داوری کردم؟
وقتی عباس تماس گرفت و اطلاع داد که برای داوری دوسالانهی نهم انتخاب شدهام جواب منفی دادم... قبول داوری در دوسالانهای که تحریم شده فقط مایه دردسر بود و بس. گفتم شاید یکی دوتا کار به نمایشگاه بدهم اما داوری نخواهم کرد. عباس راضی رفت اما بلافاصله مسعود زنگ زد... و گفت که میخواهد حتماً داوری را قبول کنم.
***
بنا را بر این گذاشتهام که نیت تحریم کنندگان خیر بود. اول یکی دو نفر که غم مردم داشتند شتابزده بیانیهای نوشتند و بعد در اختیار چند نفر دیگر گذاشتند تا امضا کنند و بعد بیانیه را در یکی از سایتها منتشر کردند تا بقیه هم در صورت تمایل به جمع تحریمیون بپیوندند و در نهایت یکصد و هفتاد و شش امضا جمع شد تا صدای معترضین رساتر شنیده شود. فقط خدا میداند چند نفر در سرتاسر ایران خودشان را کاریکاتوریست میدانند بنابراین هیچ آدم عاقلی نمیتوانست ادعا کند که این یکصد و هفتاد و شش نفر اکثریت کاریکاتوریستهای ایرانی هستند اما میشد روی امضای چهرههای سرشناس تبلیغ کرد که کردند و حتی وقتی که چهره کم آمد از رئیس اسبق مرکز هنرهای نمایشی وزارت ارشاد چهره ساختند. پیشاپیش معلوم بود که تحریم کنندگان نمیتوانند جلوی برگزاری دوسالانه را بگیرند اما عدم موفقیت دوسالانهی نهم در جذب هنرمندان ایرانی میتوانست نشاندهندهی همراهی اکثریت با تحریم کنندگان باشد. تبلیغ و تشویق برای پیوستن به تحریم تا زمانی که نمایشگاه رسماً آغاز به کار کرد بسیار طبیعی بود. با آغاز بهکار نمایشگاه معلوم شد که تعداد شرکت کنندگان ایرانی به نصف تقلیل یافته و تحریم کنندگان به هدفشان رسیدهاند...
توپخانهی معترضین اما همچنان شلیک میکند با این تفاوت که حالا بجای دوسالانه دبیر آن را هدف گرفتهاند. دائمی بودن منصب ریاست در خانهی کاریکاتور و دبیری دوسالانه موضوع اعتراض است و در نهایت معترضین میخواهند بدانند که چرا دوسالانهی نهم علیرغم میل آنها برگزار شد.
اگر میخواهید بدانید که چرا دوسالانهای که تحریم کرده بودید برگزار شد باید سالهایی را به یاد بیاورید که خودتان به رشد بادکنکی این دوسالانه کمک میکردید. یکی از معایب زندگی در پایتخت کاریکاتور جهان همین تعداد زیاد کاریکاتوریستهای آن است که سازماندهی یک تحریم صد در صدی را غیرممکن میکند. به همین علت دوسالانهی نهم توانست علیرغم غیاب نیمی از کاریکاتوریستها با همان نیمهی باقی مانده برگزار شود. اما بخش اول اعتراض دوستان کاملاً وارد است، صلاح همه در آن است که هیچ منصبی دائمی نباشد، حتی ریاست خانهی کاریکاتور. چسبیدن به صندلی ریاست خانهی کاریکاتور بزرگترین نقطه ضعف مسعود شجاعی است. البته اعتقاد دارم که همه وقتی به موقعیتی مشابه برسند به همین اندازه چسبناک رفتار میکنند. بیانصافی است اگر گناه را به گردن یک نفر بیندازیم و فراموش کنیم در کدام نقطه از جهان ایستادهایم. امیدوارم بزرگترها به یاد داشته باشند که خانهی کاریکاتور تا زمانی که شهرداری تهران آدم مورد اطمینانی برای کلیدداری آن پیدا نکرده بود افتتاح نشد، اولین بار کلیدش را به حسین خسروجردی سپردند که مورد اطمینانشان بود و خانه تحت توجهات او تا آستانهی انحلال پیش رفت تا به مسعود شجاعی اطمینان کردند و کلید را به او دادند... آقایان و خانومهای محترم، فعلاً و تا وضع همین است که هست کلید این خانه را دست آدم منتخب شما نخواهند داد، من خوشم نمیآید، شما هم خوشتان نمیآید؟ "کارتون خوابی" راه حل خوبی برای اعتراض است، شاید تغییری حاصل شود اما به روشنترین دلایلی که نیاز به نوشتن ندارد نباید منتظر تغییری بنیادی در ساخت و کار این خانه باشیم.
مسعود شجاعی اگر هزار و یک عیب داشته باشد- که حتماً دارد- دوست همهی ما است و اتفاقاً بیشتر از آنکه دوست من باشد دوست همین کسانی است که حالا چپ و راست مقاله مینویسند و داوطلب کارتون خوابی میشوند. میتوانم هر روز مسعود را بخاطر تصمیمهایی که میگیرد یا اعتقادات سیاسیاش ملامت کنم اما فراموش نمیکنم که او در سالهایی دست دوستی به طرف من دراز کرد که بعضی از همین امضا کنندگان بیانیه جواب سلام هیچکس را نمیدادند. از نظر من ریاست خانهی کاریکاتور یا دبیری دوسالانه شایستهی کاریکاتوریستی کم مایه اما علاقمند به مدیریت است تا دست از سر هنر بردارد و خودش را به کارهای اداری مشغول کند. اگر مسعود شجاعی صد برابر پولی را که تا امروز برای مدیریت بر دوسالانهها و خانهی کاریکاتور گرفتهاست گرفته بود باز ارزش استعداد درخشانی را که به پای این مدیریت تباه کرد نداشت.
منتقدین جوری رفتار میکنند که انگار بیانیهی تحریم بعد از امضای آنها تبدیل به بخشنامهای لازمالاجرا شده و همه موظف به تبعیت از آن بودهاند و حالا وقت آن است تا سزای متخلفین را کف دستشان بگذارند. تبلیغات دوستان کار را به جایی رسانده که شرکت کنندگان در دوسالانه متهم به خیانت به مام میهن شوند و امضا کنندگان بیانیهی تحریم مبارزانی که باید دستشان را بوسید. آیا عاقلانه است که کاریکاتوریستها را به دو گروه دوست و دشمن تقسیم کنیم و نیمی از آنها را با تحلیلهای نسنجیده به راست هل بدهیم؟
... در فهرست تحریم کنندگان دوسالانه طیفی از کاریکاتوریستهای حرفهای تا آماتورهایی که فقط در این ایام به یاد کاریکاتور میافتند، و آدمهای گمنام، حضور دارند. بد نیست دوستانی که دستی در تهیهی نمودار دارند آستینها را بالا بزنند و نموداری تهیه کنند که نشان دهد چند درصد از امضا کنندگان بیانیهی تحریم واقعاً کاریکاتوریست هستند و چند درصد آدمهایی که دوست دارند کاریکاتوریست باشند یا فقط دوست داشتهاند اسمشان در این فهرست باشد. نمودار دیگری بکشند که نشان دهد از آن تعداد که بیانیه را امضا کردهاند چه تعدادی دو دهه است که یک کار هم نکشیدهاند، چه تعداد یک دهه است که چیزی نکشیدهاند و چه تعداد قرار است که بعداً چیزی بکشند. نموداری بکشند که نشان دهد چه تعداد از نویسندگان بیانیه با دبیر دوسالانه اختلاف شخصی و قبلی داشتهاند، حسابی که میتوانسته با این امضا تسویه شود، نمودار دیگری بکشند که نشان دهد چند درصد از امضا کنندگان سرشناس بیانیه حتی یک دوره هم در دوسالانهها شرکت نکردهاند، نمودار دیگری که نشان دهد چند درصد از امضا کنندگان بیانیه در شرایط عادی شانس برنده شدن یا مطرح شدن در هیچ نمایشگاهی را ندارند و نمودار دیگری که نشان دهد چند درصد از امضا کنندگان این بیانیه در دورههای قبل و به بهانههای دیگر هم دوسالانه را تحریم کردهاند و... بدیهی است که آقایان میتوانند روی کمک من در ارائه اطلاعات لازم حساب کنند گرچه اطمینان دارم خودشان از همه چیز اطلاع دارند.
میپرسند چرا داوری دوسالانه را قبول کردی... سوال خوبی است، از شما چه پنهان یک علتش تبلیغ بد دوستان تحریم کننده بود و فشاری که غیر مستقیم و از طریق اظهارنظر خوانندگانشان به مخالفان تحریم منتقل میکردند. من آدم ترسو و محافظهکاری هستم اما قرار نیست از هرکسی بترسم. علت دیگر، تنهایی غمانگیز مسعود شجاعی بود که حتی بعد از پیروزی تحریم کنندگان و تقلیل آمار شرکت کنندگان در دوسالانه یک لحظه او را به حال خود رها نکردند و چون زورشان به کس دیگر نمیرسد ناجوانمردانه به او حمله میکنند.
آمارها و نمودارها هرچه میخواهند بگویند، از نظر من که لااقل سه دوره از این دوسالانهها را داوری کردهام نمایشگاه امسال از نظر کیفی هیچ فرقی با سالهای قبل نداشت. جای هیچکس خالی نبود. دیوار تالارها پر بود و کارها مثل همیشه، نه بهتر از دورههای قبل و نه بدتر. اگر بتوان برای این دوره موفقیتی تصور کرد فقط در برگزاری آن با حداقل شرکت کنندگان ایرانی است. افزایش تعداد شرکت کنندگان نشانهی هیچ چیز نیست جز بیماری جامعهای که جوانانش بیکار هستند و این اولین بار بود که همه دنبال کاری بهتر رفته بودند.
***
دوسالانه تمام شد... به کارمان برسیم.