من می اندیشم پس بیشتر هستم!

یکی از هم کلاسی های دانشکده ی ما، که نسبتی با مرحوم استاد شهریار دارد، یک روز به نقل از استاد، توضیح داد که "کرسی شعر" به اشعاری می گویند که جماعت به وقت استراحت در زیر کرسی می خوانند تا از آن محظوظ شوند و تلفظ این عبارت بر اثر کثرت استعمال به تدریج تغییر پیدا کرده و بی ادبانه شده است؛ بی ادبی نباشد من در شب یک جمعه و بعد از تماشای یک قسمت از سریال "شهریار" و دیدن دوست و هم کار عزیزم اردشیر رستمی، در نقش استاد در سنین شباب، آن چنان تحت تأثیر قرار گرفتم که ابیات ذیل را در غیبت تاریخی کرسی پای تلویزیون سرودم و از همین تریبون آمادگی خود را برای ایفای نقش "مریم حیدرزاده" در سنین میان سالی، اعلام می کنم.

ابیات:

زندگی چیست به جز گه گاهی ........زدن قهقهه ای،  قاه قاهی

زندگی چیست به جز وقت فراغ ......خوردن یونجه با یک دوست الاغ

زندگی چیست به جز شستن دیش* ...زدن مرهمی بر یک دل ریش**

زندگی چیست به جز ور رفتن ........گشت ارشاد که رسید در رفتن

زندگی زمزمه در گوش کر است ......بوسه ای بر لب یک کره خر است

...

* در کرمان به ظرفی که در آن غذا می خورند "دیش" می گویند.

** در نسخه ی خواجوی کرمانی این بیت چنین آمده:

زندگی چیست به جز شستن دیس.... زدن مرهمی بر یک دل خیس!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 23:1  توسط توکا نیستانی  |