تبليغاتX
توکای مقدس - ضیافت معمارانه
من می اندیشم پس بیشتر هستم!

سید و من، هر دو دچار عارضه ی فربهی در ناحیه ی دور کمر هستیم، پس ما هیچ، چشممان کور محتویات این ظرف را با هم تقسیم می کنیم و می خوریم اما آیا شأن انسانی ما و حقوق بشری که شما از امضا کنندگان میثاق جهانی آن بودید این اجازه را می دهد که با دشمن تان حتی، این کار را بکنید؟ این جوجه کباب است یا....؟! ببین عین میتی که توی لحد جا نشده از کمر خمش کرده اند تا توی ظرف جا شود تازه کاش قد مرحوم بلند بود، طفلکی ده سانت هم که بیشتر نیست، خدا بیامرز چقدر لاغر و نحیف است باید روزهای آخر خیلی درد کشیده باشد، حتماً بر اثر بیماری سختی دار دنیا را ترک کرده، حتماً همه ی اطباء از درمانش نا امید بودند، حتماً وضع مالی خوبی نداشته و شهرداری خرج مراسم کفن و دفن و پخت و پزش را داده، حتماً ما هم معصیت بزرگی مرتکب شده ایم که به عقوبتش باید ظهر- و در یک ضیافت معمارانه- چشممان به چنین منظره ی شنیعی روشن شود...

این ها سؤالاتی بود که بعد از رونمایی از ظرف غذا از "هایرو" پرسیدم، هایرو مسئول انتخاب "کترینگ" و سفارش غذا برای کارمندان شرکت است، او به شدت نقش خود را در امضای میثاقنامه ی جهانی حقوق بشر رد می کند اما انکار نمی کند آشپزخانه ای که این ظرف یک بار مصرف از آن جا بیرون آمده، انتخاب او است.

من و "سید" چند ماهی است ناهار را با هم تقسیم می کنیم شاید با این ترفند کمی لاغر شویم و از زمان شروع این ضیافت معمارانه همیشه گرسنه هستیم، صبح ها را به انتظار ساعت یک، دقیقه شماری می کنیم و به وقت ناهار آن قدر با حسرت به دست دوستان و همکاران خیره می مانیم تا دلشان به رحم بیاید و کمی از غذایشان به ما تعارف کنند و مابقی روز را با نفرین کردن هایرو و خوردن دو پاکت بیسکویت می گذرانیم و به این ترتیب هر روز چاق تر می شویم.    

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 15:43  توسط توکا نیستانی  |