تبليغاتX
توکای مقدس - لطفاً یکی بزرگی ما را برساند
من می اندیشم پس بیشتر هستم!

اهل تعارف نیستم، از خضوع و تواضع دروغینی که در آن است، از این که چاکر و نوکر و خانه زاد و کوچیک و زیر سایه کسی باشم حالم بد می شود، ارادتمند هر کسی نیستم، الاحقر بودن را تحمل نمی کنم حتی در انشای نامه های اداری به اطلاع می رسانم به عرض نمی رسانم، نمی نویسم بنده، می نویسم من! آن هایی که طبق عادت از این تعارفات استفاده می کنند به معنا کاری ندارند، کافی است از کسی که با شکسته نفسی ابراز نوکری می کند بخواهید کفش اتان را واکس بزند تا ببینید با چه سرعتی از نوکری شما به سروری جهان ارتقاء مقام  پیدا می کند.

یک تعارف خنده دار اما مرسوم، رساندن "بزرگی" کسی است که سلام می رساند:

- به خانوم والده سلام برسونید.

- چشم، بزرگیتونو می رسونم!

یکی پیدا شود این "بزرگی" ما را نشانمان بدهد تا ببینیم به کجای ما می گویند "بزرگی" و یکی هم در حضور من این "بزرگی" را به جایی برساند تا بفهمم "بزرگی" را چه جور جا به جا می کنند، من که بلد نیستم!

"هفت"

نمایش در یک پرده

با شرکت علیرضا خمسه در نقش توکای مقدس و هدیه تهرانی در نقش خاله بهناز

«توکای مقدس وارد خانه می شود، خاله بهناز با یک جعبه ی بزرگ کادویی به استقبال می رود»

توکای مقدس: سلام

خاله: سلام، بیا این مال توئه.

توکای مقدس: مال من؟! امروز که روز تولدم نیست، توش چیه؟

خاله: بازش کن خودت می فهمی، امروز ناهید خانوم زنگ زده بود و...

«توکای مقدس بعد از این که نمی تواند چسب های کاغذ کادو را با آرامش بکند با عجله کاغذ را از دور جعبه پاره می کند»

توکای مقدس: (زیر لب) یعنی توش چیه؟

«توکای مقدس در جعبه را باز می کند و چشم هایش از تعجب به اندازه ی یک نعلبکی بزرگ می شود»

توکای مقدس: ... خدااااااای من! ... "بزرگی" ناهید خانوم!

«پرده می افتد»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 12:12  توسط توکا نیستانی  |