تبليغاتX
توکای مقدس - برای بهره وری بیشتر
من می اندیشم پس بیشتر هستم!

چند سال طراحی برای بولتن "بهره وری" این اصل مهم را در ناخودآگاه من حک کرد: " از هر حرکتی باید بیشترین نتیجه را گرفت". یعنی چه؟

- یعنی سیگارتان تمام شده، با خودتان فکر می کنید حالا که قرار است برای خریدن سیگار تا سر کوچه بروید خوب است چند کار را با هم انجام بدهید تا در وقت و انرژی و پول صرفه جویی بکنید، کیسه ی زباله را بر می دارید تا بین راه توی سطل شهرداری بیندازید و چون دلتان برای گربه ی دست شکسته ی توی کوچه می سوزد کمی هم آشغال گوشت- که قبلاً کنار گذاشته اید- بر می دارید تا بین راه غذای گربه را بدهید، یادتان می افتد که امروز محل توقف ماشین شما را یک غریبه اشغال کرده و ممکن است الان رفته باشد پس سوئیچ را هم بر می دارید تا ماشین را جا به جا کنید بعد توی راه پله با همسایه ی پیری روبرو می شوید که برای خرید از آپارتمان بیرون آمده و به زحمت راه می رود و انسان دوستی اتان گل می کند، لیست خرید او را هم می گیرید، از در بیرون می روید، ماشین غریبه نرفته است، با تیزی سوئیچ روی درش خطی می اندازید تا دلتان خنک شود، آشغال گوشت ها را به گربه ی دست شکسته می دهید که حالا دمش را بچه ها کنده اند تا مجموعه ی بد بختی هایش کامل شده باشد، بین راه ماشین رهگذری را که خاموش شده تا سر کوچه هل می دهید و در نتیجه خشتک شلوارتان پاره می شود بعد یک خارجی را که دنبال آرایشگاه می گردد تا مغازه ی سلمانی بدرقه می کنید و به استاد سلمانی سفارش می کنید تا هم موهایش را کوتاه کند و هم برای نجاتش از گمراهی، حالا که تا اینجا آمده، ختنه اش بکند، آشغال ها را کنار سطل بزرگی که دیگر جا برای آشغال بیشتر ندارد پرت می کنید و لباس اتان را که بر اثر هل دادن ماشین پاره و خاکی شده می تکانید و از سوپر سه در چهار حاج جبار خریدتان را می کنید و به نعره های جهانگردی که در سلمانی ختنه می شود اهمیت نمی دهید و بر می گردید و کیسه ی خرید همسایه را به صاحبش می دهید و به آپارتمان خودتان می روید و تازه متوجه می شوید که سیگار را فراموش کرده اید.

درست است که در نمونه ی بالا "بهره وری" بیشتر، انگیزه ای برای توجه به نیّات بشردوستانه شده اما می توان با توجه به این اصل مترقی حتی در محیط اداره هم راه هایی برای استفاده بهینه از نیروی کار و سوددهی بیشتر پیدا کرد:

در تمام دفاتر مهندسی با انسان های شریفی روبرو هستیم که کارمند خوانده می شوند، این گروه بر حسب شرح وظایفی که برایشان تعریف شده از اولین ساعت های شروع روز پشت میزهایشان می نشینند و پاسی از شب گذشته با تهدید نگهبان شب و با اکراه محل کار را ترک می کنند- احتمالاً به اضافه کاری که می گیرند دل بسته اند- انرژی گرمایی که توسط مهندسین تولید می شود فقط جذب صندلی ها شده و به هدر می رود اما یک مدیریت خوب با توجه به اصل بهره وری می تواند از آن به نفع سوددهی بیشتر استفاده کند. کافی است هرماه تعدادی تخم مرغ نطفه دار زیر هر کارمند بگذارند تا خیلی زود صاحب تعداد زیادی جوجه شوند و تشکیلات جدیدی در حیاط شرکت، که فعلاً بلا استفاده مانده و تا زمان مسقف شدن و تبدیل ناگزیر آن به یک آتلیه ی جدید می توان از آن استفاده کرد، راه بیندازند.

فقط تصور کنید وقتی را که آقایان و خانوم های مهندس از پشت میز بلند می شوند تا به جایی بروند جوجه هایی که دنبالشان راه افتاده اند چه منظره ی زیبایی خلق می کنند*.

...

* اگر اهل تصور کردن نیستید می توانید به بعضی از اساتید و جوجه هایی که همه جا دنبالشان هستند نگاه کنید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 22:14  توسط توکا نیستانی  |