|
من می اندیشم پس بیشتر هستم!
|
بعضی ها آن قدر مرعوب غرب شده اند که فکر می کنند همه چیز فرنگی ها بهتر از مال ما است و طیف وسیعی از مصادیق بی ارتباط، از مستراح تا فرهنگ را مشمول این حکم می دانند؛ ادعا می کنند: - مستراح فرنگی اگر بهداشتی استفاده شود برای سلامتی زانوها و جلوگیری از بروز پدیده ی "هوموروئید حاد" مفید تر از مستراح ایرانی است؛ یا اگر صحبت از اتومبیل باشد می شنوید که: - مرسدس از سمند بهتر است؛ در مقایسه ی کارتونیست ها می گویند: - پلانتو از کوثر مودب تر است؛ و درباره معمارها اظهار عقیده می کنند: - لیبسکیند از شیردل خلاق تر است، و در مقایسه ی شهرها به هکذا: - پاریس از تهران زیباتر است و...
به شما اطمینان می دهم که اگر با تمام گزاره های بالا موافق باشید باز نمی توانید انکار کنید که "کافه های ما بهتر از کافه های آن ها است". من این نظر کارشناسی را بعد از تجربه ی نوشیدن قهوه ی اسپرسو در تعداد زیادی از کافه های اروپا به شما ارائه می کنم: "در کافه های ما به سلامت روان انسان توجه بیشتری می شود."
در تصویر سمت چپ، نمایی از کافه شوکا را، در یکی از ساعت های خلوت صبحگاهی، می بینید که از پنجره ی بزرگ آن می توان به دیوار توالت پاساژ گاندی نگاه کرد؛ این نگاه به آبریزگاه عمومی نه تنها بد نیست بلکه باعث تشفی دل های نگرانی می شود که همیشه دغدغه ی پاسخ گویی به نیازهای انسانی خود را دارند، حالا آن را با نمایی از یکی از کافه های آمستردام مقایسه کنید که در یکی از شلوغ ترین ساعت های روز- به هنگام ظهر- بدون مشتری صندلی هایش را دور از چشم اداره ی اماکن در خیابان چیده و به جای آبریزگاه به میدانی نگاه می کند که گروهی انسان نما، فارغ از مصائب و مشکلات ما و با فراغ خاطر، در آن قدم می زنند و نمی دانند که شاعر فرموده: "چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار"؛ در نتیجه ی این بی اعتنایی به "چو عضوی"، که درد می کند، "دگر عضوها" برای قضای حاجت چاره ای جز استفاده از لیوان های بزرگی که در عکس می بینید ندارند.
این صحنه به حدی مشمئز کننده بود که از آن مخفیانه و با دوربین موبایل عکس گرفتم تا ضمن ثبت این تباهی، به نحوی نمادین به همه نشان دهم که فرنگی ها هم در کافه همان را می بینند که ما، با این تفاوت که آن ها بی شرمانه و در ملاء عام و توی لیوان کارشان را می کنند اما ادب و حجب شرقی به ما تکلیف می کند که پشت دیوار و دور از چشم غریبه کارمان را بکنیم.