|
من می اندیشم پس بیشتر هستم!
|
از ردیف بالا نام هیچ کدام به یادم نمانده الاّ نفر اول از سمت چپ، غول مهربانی که دوستانش "نی نی" صدایش می کردند! گرافیست خوش ذوقی بود که حالا مقیم کانادا است. اولین نفر، نشسته در ردیف پائین، توکای مقدس است که هجده سال پیش- زمانی که این عکس انداخته شد- سبیل داشت؛ آن وقت ها عادت داشتم دکمه های پیراهن را تا آخرین دانه ببندم و در پاسخ به کسانی که از علت این کار می پرسیدند با تعجب روی سینه ام را به دنبال کراواتی که نداشتم بگردم. کراوات را بعداً با خودنویس روی عکس اضافه کردم و امروز از این که عکس را خراب کرده ام پشیمانم. نفر وسط "آتی" خانوم است که دوربین را فراموش کرده و با شعف به چهره ی همسرش، یعنی مسعود خان بهنود، نگاه می کند. فکر می کنم که روز تولد "آتی" بود و مسعود جشن تولد کوچکی به افتخار او در دفتر مجله ترتیب داده بود.
امروز که دوباره به این عکس نگاه می کنم فقط مسعود بهنود است که مثل جد اطهرش، "دوریان گری"، حتا یک روز پیرتر نشده و همان طور خوش تیپ و سر حال باقی مانده است!
چشمم شور نیست اما جای آتی باشم حتماً برایش اسپند دود می کنم.