|
من می اندیشم پس بیشتر هستم!
|
- این پرنده، مرغ مینای کوچکی است که جلوی یک میوه فروشی در خیابان نوبخت، رهگذران را با دقت زیر نظر دارد، حرف هم می زند و از قرار معلوم طرفدار تیم استقلال است، شنیده ام که می گوید: آبیته! هر روز می بینمش اما دیروز فهمیدم که اسمش "توکا" است.
- یک هفته ای که این بلاگ به روز نشد خیلی از دوستان را نگران حال من کرد، امروز از صبح چند تلفن صمیمانه داشتم که می خواستند از من خبر بگیرند. حال من – به کوری چشم بعضی ها- خوب است فقط مثل همه ی شما گرفتاری هایی دارم که گاهی فرصت نوشتن را از من می گیرد، به طور مثال از سال قبل با گالری هما قرار گذاشته ام که شانزدهم آذر ماه نمایشگاهی از طراحی هایم بگذارم و هنوز هیچ کاری نکرده ام! این یکی دو هفته را باید صرف کشیدن و آماده سازی طرح ها بکنم؛ از همین الان همه برای شب اففتاحیه دعوت هستید فقط اگر آمدید و با قاب های خالی روبرو شدید خیلی تعجب نکنید.
- دو هفته است که "ی، ت" هیچ کار جدیدی منتشر نکرده و من خیلی افسرده هستم، مبادا تصمیم گرفته باشد که کاریکاتور را کنار بگذارد؟ خلاصه امیدوارم که هرچه زودتر دست به کار انتشار آثار جدید بشود ... من که بی صبرانه منتظرم.
- یک نفر دکان دونبشی در یکی از شهرستان ها باز کرده و برای گردش روانتر چرخ زندگی اش در کنار استفاده از امکانات دولتی ، سال ها است که به کار آموزش کاریکاتور مشغول است. شهر بزرگ است اما "مشتری" محدود، بعضی ها فقط "دوست" دارند کاریکاتور بکشند اما حوصله یا وقت برای ریاضت کشیدن و یاد گرفتن طراحی ندارند و به صرفه نیست از شهریه آن ها چشم پوشی کرد پس "استاد" به همه اطمینان می دهد که برای کارتونیست شدن ثبت نام در کلاس کفایت می کند و دانستن طراحی شرطی نالازم است که تعدادی کارتونیست مقیم تهران گذاشته اند تا رقیب زیاد نشود ؛ بدیهی است که هنرجویان برای پرداخت به موقع شهریه و ادامه ی تحصیل به انگیزه نیاز دارند و چه انگیزه ای بهتر از شرکت در مسابقه های بین المللی کاریکاتور که هم فال است و هم تماشا، یک سال زور می زنید و یک سوژه پیدا می کنید و بعد صد بار از روی آن می کشید و برای همه جا پست می کنید و منتظر می نشینید تا افتخارات یک به یک زنگ در خانه اتان را بزند، اگر هم جایزه نبردید ایرادی ندارد چون حالا کارتان در کاتالوگ مسابقه ی "تایجون" چاپ شده و اسم اتان را به زبان کره ای زیر آن نوشته اند و مدرکی دارید دال بر این که شما را در خارج از ایران حلوا حلوا می کنند، پس هنرجویان عزیز شما به همین راحتی "حرفه ای" شده اید و جهانی هستید، کافی است که بر دشمنی روزنامه نگاران حسود غلبه کنید تا از این به بعد نام شما را در کنار عباس کیارستمی، محسن مخملباف و حسین رضازاده به عنوان بزرگانی که برای ایران در عرصه های بین المللی افتخار کسب کرده اند آورده شود.
این "یک نفر" باید بداند که حرفه ای بودن ملاک و معیارهایی دارد که قبل از من و او، توسط دیگران، وضع شده است.
- چه سرّی است در این مرد، تام هنکس، که در هر نقشی بازی می کند باورپذیر است؟ قاتل حرفه ای، پلیس وظیفه شناس، عقب مانده ی ذهنی، بیمار مبتلا به ایدز و مسافری آواره در فرودگاه... امشب برای چندمین بار "ترمینال" را دیدم و از بازی هنرپیشه ی محبوبم لذت بردم.