|
من می اندیشم پس بیشتر هستم!
|
- فقط در صورتی که نزدیک به پنج هزار کاریکاتور را در یک نشست نگاه کرده باشید می توانید خستگی "توکای مقدس" را در غروب شنبه دوازدهم آبان بفهمید. بزرگ ترین عذاب در جهنم می تواند نشاندن من پشت میزی باشد که کوهی از کاریکاتور روی آن تل انبار شده است و این تکلیف که تا ابد و بی وقفه همه ی آن ها را یک به یک نگاه کنم اما، علی رغم بار سنگین گناهانی که مرتکب شده ام، به لطف و بخشش خداوند امیدوارم و می دانم که تحمل چنین عذاب سختی را بر من روا نخواهد داشت!
کامبیز درم بخش، جواد علیزاده و بهرام عظیمی هم با من در تحمل این شکنجه سهیم بودند اما با روحیه ای مثال زدنی صبر و مقاومت خود را به رخ می کشیدند. مسعود شجاعی، دبیر دوسالانه ی هشتم کاریکاتور، از همان لحظه ای که گروه داوران شروع به حذف کارهای نسبتاً ضعیف کرد تا مجموعه ای از کارهای برتر برای داوری نهایی و شرکت در نمایشگاه باقی بماند، دچار دلشوره ی جواب دادن به آدم هایی شد که کارشان حذف شده بود و به حرف و حدیث هایی که این ها خواهند ساخت فکر می کرد.
- دیروز عصر وقتی برای دیدن بزرگمهر حسین پور و سیما از پله های پاساژ گاندی بالا رفتم با صحنه ی تازه ای روبرو شدم، در حالی که صندلی ها و میزها خالی بودند مردم بیرون کافه ها تجمع کرده بودند، اعتراض یا تظاهراتی در کار نبود فقط برای صدمین بار سیگار کشیدن در کافه ها ممنوع شده و جمعیت، ایستادن و سیگار کشیدن در هوای آزاد را به نشستن و قهوه خوردن در کافه ترجیح می داد. همه به فکر سلامتی جسم و روح ما هستند، خدا خیر به همه بدهد.
بزرگمهر و سیما نمی دانستند یک هفته است که تنها هستم، وقتی فهمیدند امشب را برای صرف شام به خانه اشان دعوتم کردند.
- تعطیل، تعطیل، تعطیل... من عاشق تعطیلی هستم، روز تعطیل می توانم روی مبلم دراز بکشم و به کارهای عقب مانده ای که فکرش تمام هفته آزارم داده فکر کنم.