تبليغاتX
توکای مقدس - آن وقت ها که اردشیر فقط یکی بود
من می اندیشم پس بیشتر هستم!

با این اعتقاد که تقسیم بندی انتقاد به "سازنده" و "مخرب" حیله ای برای فرار از نقد شدن است؛ نقد را در هر شکل و با هر انگیزه ای خوب می دانم حتی وقتی که منتقد به خطا می رود به ما یادآوری می کند که دیده می شویم و هر نقد مخالفی می تواند نشانی از حضور سلیقه ای متفاوت در جامعه باشد. خوانندگان این متن قبلاً می دانند که من به نوشته های بی سر و تهی که امضا ندارند و فقط کچلی یا بی استعدادی کسی را یادآوری می کنند نقد نمی گویم.

یکی از ستایشگران اردشیر محصص که مدتی است مقاله هایی در عظمت او می نویسد این بار به عنوان بازخوانی یک پرونده ی هنری مطلبی نوشته که در آن به همه چیز از نادیده گرفته شدن اردشیر طی سه دهه گذشته تا قیمت گذاری پایین آثار او در نمایشگاه آخر و حتی نقد "شهروز نظری" بر آن نمایشگاه اعتراض کرده است. مطلب "یحیی تدین" در دفاع از اردشیر را دوست ندارم چون بیشتر از آن که حاوی حقیقتی باشد تلاشی است برای قدسی کردن مقام اردشیر تا دیگر دست کسی به دامان او نرسد و از گزند منتقد و معاند در امان بماند و دفاع او چه لحن آشنایی پیدا می کند آن جا که می گوید:

البته اين‌كه چرا در ميان اين همه نقادان آثار "اردشير" جناب نظري اين يكي را انتخاب كرده‌اند به خود ايشان مربوط است ولي با كمي ظرافت به خوبي مي‌توانستند براي دنبال كردن چنين هدفي از ديگراني بهره جويند كه نسبت به مقولا‌ت مربوط به هنر ايلوستراسيون" يا طراحي حداقل داراي اعتبار و مهارتي درخور اعتنا باشند، به ياري گرفتن فردي مثل "پرويز دوايي"(2) كه بيشتر اشتهارش در اوائل مربوط به نقد فيلم‌هاي سينمايي آن سال‌ها بود...

آن وقت ها که اردشیر فقط یکی بود و آن یکی هم محصص بود برخلاف نظر آقای تدین همه بدون آن که نیازی به اثبات توانایی های خود در هنر ایلوستراسیون یا طراحی داشته باشند درباره او قضاوت کردند و اردشیر از این موضوع نه تنها ضرر نکرد بلکه بسیار منتفع شد! اعتبار دادن به چنین پیش شرطی برای قضاوت حتی از خود آقای تدین هم سلب صلاحیت می کند!

اردشیر محصص مثل هر هنرمند بزرگی در هرجای دنیا، با پشتوانه ای از استعداد، هوش و ذکاوت، پشتکار، شناخت دنیای معاصر، آینده نگری، روابط عمومی عالی و تبلیغاتی بی عیب و نقص پا به عرصه ی هنر و جامعه ی روشنفکری دهه ی چهل ایران گذاشت و موفق شد تا با حمایت های معنوی لشکری از روشنفکران و نویسندگان و شاعران و روزنامه نگاران به نام و علیرغم بی اعتنایی همکاران کاریکاتوریست، خود را به حق به عنوان پیشروترین طراح ایرانی مطرح کند. اردشیر تا قبل از سال 1357 و در دورانی که کاریکاتور روشنفکرانه خریداری نداشت بیش از ده جلد کتاب منتشر کرد و گمان ندارم که هنوز کسی- حتی از پرکارترین کاریکاتوریست های ما- توانسته باشد به این رکورد نزدیک شود. در میان کسانی که درباره او نقد و مقاله نوشته اند این اسامی شاخص هستند: احمد شاملو، جواد مجابی، آیدین آغداشلو، نیکزاد نجومی، عمران صلاحی، علی اصغر حاج سید جوادی، شائول بخاش، کریم امامی، علی رضا نوری زاده، آلبرت کوچویی، منوچهر آتشی، ایراندخت محصص، عباس پهلوان، بهروز صوراسرافیل و ... اگر از این لطیفه که جواد مجابی و عمران صلاحی دستی در کشیدن کاریکاتور داشتند بگذریم، تنها آیدین آغداشلو و نیکزاد نجومی در آن میان مهارتی درخور اعتنا در هنر ایلوستراسیون و طراحی داشتند؛ آیدین مقدمه ستایش آمیزی بر کتاب "تشریفات" نوشت که بعدها اعتقاد خود به آن را از دست داد و انکارش کرد. شاید بیشترین سهم در حمایت از اردشیر مربوط به جواد مجابی است، کسی که کتاب "کافرنامه" به او اهدا شده است و یکی از معدود کسانی که مجموعه ای غنی و بی نظیر از آثار اردشیر را در اختیار دارد.  

اردشیر به زیبایی کالای خود را عرضه می کند؛ کتاب هایی نفیس که گاهی با بیش از یک مقدمه و اکثراً به دو زبان منتشر شدند نشان از توجه هنرمند به بازارهای کار در خارج از ایران دارد. چاپ یکی از طرح های پیکاسو بر روی جلد "شناختنامه اردشیر"، این ظن را قوت می بخشد که پیکاسو برای اردشیر طرحی کشیده است؛ اردشیر در هیچ جای کتاب تکلیف این طرح را روشن نمی کند و اجازه می دهد تا شایعه پا بگیرد. درباره این طرح و احتمال اردشیر بودن آن با جواد مجابی صحبت کرده ام و او قویاً این احتمال را تکذیب می کند. با منطق هم جور نمی آید، وقتی صدها هنرمند و نقاش و کاریکاتوریست مهم مثل استاین برگ، توپر و... با پیکاسو معاصر بوده اند و او طرحی از هیچ کدام نساخته به کدام دلیل باید اردشیر را در اولویت قرار داده باشد؟ آن هم وقتی که هیچ سندی از مکاتبه یا دیدار آن ها وجود ندارد و می دانیم که اردشیر چه دقتی در حفظ و نگهداری از این قبیل اسناد دارد.

این شایعه که اردشیر طراحی تراز اول و شهره ی آفاق است تا آنجا صحت دارد که تراز او را نعیین می کند وگرنه هنوز در نیویورک به شهرت و موفقیتی درخور نبوغش دست نیافته است. در یک ملاقات اتفاقی با "آرت اسپیگلمن"-  طراح و تصویرساز امریکایی و برنده ی جایزه ی پولیتزر، کسی که به طور مستمر برای نیویورک تایمز طراحی می کند و خالق بیشترین روی جلدهای مجله ی "نیویورکر" است- و شخص دیگری که مدیر هنری مجله نیویورکر بود، درباره اردشیر صحبت کردم و با تعجب دیدم که او را نمی شناسند، توضیح دادم که اردشیر مقیم نیویورک است و برای نیویورک تایمز تصویرسازی می کند و جواب شنیدم که نیویورک تایمز با بیشتر از سیصد طراح و تصویرساز تراز اول همکاری دارد که سهم هرکدام چاپ دو یا سه طرح در سال است و امکان ندارد در این شرایط نام طراح به یاد کسی بماند مگر آن که ستون ثابت و روزانه داشته باشد که اردشیر، متاسفانه، ندارد.

اردشیر هنرمند بزرگی است که برای رسیدن به موفقیت هم از استعداد و نبوغ برخوردار بود و هم از اجماع "روشنفکران متبختر"ی که چندان منزوی نبودند و به تمامی رسانه ها راه داشتند. 

در زمانه ای که نقد هنری رونقی ندارد و چند منتقدی که باقی مانده اند به کاریکاتور به عنوان شاخه ای از هنرهای تجسمی روی خوش نشان نمی دهند، خوب است به امثال شهروز نظری که نگاهی هم به کاریکاتور دارد بیشتر بها بدهیم. محصص بزرگ است و دینی بزرگتر بر گردن ما دارد، در برابر او با خضوع خواهیم ایستاد اما بدعت بدی است اگر بخواهیم همه همان چیزی را در او ببینند که ما می پسندیم.

هنر اردشیر در انتقاد تند و تیز او است، ایمان دارم که او منتقدین را دوست تر دارد تا مداحانی که هنرشان ساختن بت است از یک انسان.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 1:26  توسط توکا نیستانی  |