|
من می اندیشم پس بیشتر هستم!
|
عادت دارم با دیدن آدم ها درباره اشان قضاوت های سطحی و سریع بکنم، شاید در دیدن مردم به تبحر رسیده ام چون در اغلب موارد قضاوت هایم درست از آب در می آیند. گاهی و به ندرت اما، اشتباه می کنم؛ این جور مواقع شرمنده می شوم اما از عذرخواهی خجالت نمی کشم.
چند ماه پیش که مهندس ایمانی، هم کار تازه امان را به جمع معرفی کردند خیلی زود به این نتیجه رسیدم که این آدم قابل معاشرت نیست! به نظرم بسیار از خود راضی و خشک آمد. اگر بپرسید از کدام نشانه های ظاهری به این نتیجه ی قطعی رسیدم جواب روشنی نمی توانم بدهم، شاید تبختری در لحن صدا داشت یا مقادیری خود بزرگ بینی در او دیدم، به هر حال هیچ دلیل روشنی برای نظرم نداشتم. پروژه ای به ایشان محول شده بود که من هم گوشه ای از آن را در دست داشتم و ناگزیر می بایست دقایقی را، علی رغم میل قلبی من، به صحبت و تبادل اطلاعات می گذراندیم. من به هنگام کار کردن برخلاف تصوری که بعضی دارند آدم جدی و ساکتی هستم و اصلاً حوصله شوخی با کسی ندارم؛ یادم نیست به چه علت اما شوخی ساده و لحن کلام غیر رسمی مهندس ایمانی را تاب نیاوردم و با خشونتی که در صدایم بود خواستم که فاصله ای را که بین امان است حفظ کند...
... با گذشت زمان و تغییر محل دفتر و در نتیجه ی نزدیک شدن میزها و سیگار کشیدن در پشت بام، کم کم با روی دیگری از شخصیت مهندس ایمانی آشنا شدم که برایم بسیار آشنا و دلپذیر بود: پشت چهره ی مردی که در اواسط دهه ی پنجم عمر خود به سر می برد توانستم دانشجوی جوان دانشکده ی هنرهای زیبا را ببینم که با دوستانش بسیار سفر رفته، شیطنت کرده و آدم های زیادی را می شناسد و کتاب های زیادی خوانده به سینما و تئاتر و موسیقی علاقه دارد و حتی گاهی که موقعیت را مناسب تشخیص می دهد طنز ملایمی در کلامش است که برخلاف من کسی را آزار نمی دهد. کم کم به این نتیجه رسیدم که در باره اش نادرست قضاوت کرده ام، مخصوصاً این روزها که یک دیگر را در پشت بام می بینیم و گاهی موضوع مشترکی برای صحبت داریم هیچ به روی من نمی آورد که برخورد من در آن روز کذایی، اشتباه بوده است.
چهارشنبه که مهندس ایمانی به دفتر نیامد جای اش واقعاً خالی بود هرچند که ما توانستیم با خیال راحت کولرها را روشن کنیم و حسابی باد بخوریم اما فرصتی دست داد تا با خودم عهد کنم چیزی بنویسم و به خاطر برخورد بدم، کتباً و در حضور همه عذرخواهی کنم. می دانم که گاهی سری به وب لاگ توکای مقدس می زند. امیدوارم عذرخواهی من را بپذیرد.