تبليغاتX
توکای مقدس - من از حاج یونس عبرت گرفتم
من می اندیشم پس بیشتر هستم!

عصرها که بعد از کار و کافه، حدود ساعت هفت و نیم به خانه می رسم، اهل البیت نشسته اند و با جدیت یکی از این سریال های مخصوص این ماه را از شبکه ی یک نگاه می کنند؛ امین تارخ با کلاه گیس بانمکی که پشت اش شبیه به دسته جارو است، دارد با خانوم سنگین و اخمو و بی حس و حالی حرف می زند که انگاری همین الان یک عصا را درسته قورت داده (!)، با توجه به سابقه ای که از سال های قبل دارم می پرسم که آیا این خانوم خود شیطان است که دارد آقای تارخ را شکنجه می کند؟ بهناز کمی توضیح می دهد و معلوم می شود که در این مجموعه استثنائاً شیطان در قالب یک مرد ظاهر شده و مشغول دسیسه چینی برای خراب کردن دنیا و آخرت آقای تارخ است، اتفاقاً شیطان اش بدک نیست، لااقل وسوسه کننده تر از هم کاران مؤنث اش رفتار می کند. به فاصله ی اندکی بعد از تمام شدن وساوس شیطانی در شبکه ی یک، اهل البیت کانال تلویزیون را عوض می کنند، نوبت سریال دیگری در شبکه ی دو، شبکه ی تو، می رسد. بهناز با علاقه ی بیشتری این یکی را تعقیب می کند و با تأکید و طنز می گوید: این یکی را نگاه کن، خیلی عبرت آموز است! از محسنات سریال های ما، یکی هم این است که هیچ اش را ندیده باشی، در دو دقیقه، همه ی آن چه گذشته را برایت تعریف می کنند و می توانی بنشینی و باقی داستان را ببینی؛ علی نصیریان –حاج یونس- در شصت و دو سالگی عاشق دختر جوانی شده و می خواهد زنش را طلاق بدهد. چرا عاشق شده؟ خدا می داند. عاشق چه چیز دخترک شده؟ هیچ کسی نمی داند! مشکل حاج آقا چه بوده؟ نه خودش می داند و نه خانوم محترمش و به ما هم مربوط نیست. طبق عادت می پرسم آیا دختر جوان خود شیطان است که برای دزدیدن ایمان حاج یونس قبول زحمت کرده و از آسمان پایین آمده؟ می گویند نه، این سریال استثنائاً شیطان ندارد اما این دختر تحت تأثیر وسوسه های شیطانی می خواهد این مرد را از راه به در کند و به خاک سیاه بنشاند. من که قسمت های قبل را ندیده ام اما طفلکی باید برای وسوسه کردن حاج آقا خیلی عرق ریخته باشد، خیلی سخت است که با این همه متانت بتوان کسی را وسوسه کرد!

یک قسمت را تا به آخر نگاه کردم و حیران ماندم که چرا باید از آن عبرت بگیرم؟ آخر کجای من شبیه به "یونس فتوحی" است؟! سن واقعی اش که سی سال بیشتر از من است، پولش هم که از پارو بالا می رود، آن قدر احمق است که باور کرده یک دختر بیست و چند ساله می تواند بدون چشم داشت مادی عاشق قد و بالا و چشم و ابروی یک مرد هفتاد ساله ی عامی بشود و تازه، همسر خود حاج آقا در مقایسه با دخترک، ملکه ی عشوه و الهه ی ناز به حساب می آید، عامل وسوسه نه دلبری می داند، نه خوش صحبت است و نه رفتارش با حاج آقا جوری است که فیل ایشان را به یاد ایام شباب در هندوستان بیندازد و... ازدواج یک مرد شصت و دو ساله ی سنتی با یک دختر بیست ساله ی امروزی-  عامل دست نشانده ی شیطان- به یک داستان "علمی تخیلی" شبیه تر است و برای بقای چنین پیوندی، بیشتر از خوش زبانی های موزون و مقفا و بی نمک حاج یونس یا من، به "جلوه های ویژه" ای نیاز است که تکنولوژی آن فقط در انحصار بهترین متخصصین هالیوودی است... من که آن قدر خام نیستم!

این یک عذاب الهی است، تمام عمر خواستم که شبیه به "فرانسیسکو گویا" زندگی کنم اما امروز با دیدن من به یاد "حاج یونس فتوحی" می افتند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 0:13  توسط توکا نیستانی  |