|
من می اندیشم پس بیشتر هستم!
|
در دنیا- واضح است که ایران جزئی از دنیا نیست- نقاشی از پیکرهای لمیده بسیار رایج است و تابلوهایی با این مضمون زیاد کشیده اند اما من درمیان تمام لمیدگان عالم، این یکی، یعنی "مایای پوشیده" را بیشتر دوست دارم. اگر بپرسید چرا اسم تابلو "مایای پوشیده" است در جواب اتان می گویم چون "فرانسیسکو گویا"، خالق این اثر، تابلوی دیگری دارد که همین خانوم مایا در همین حالت و روی همین بالش های سفید دراز کشیده و دست هایش را به همین شکل پشت سرش قلاب کرده اما در آن یکی، هیچ نپوشیده است! به آن یکی می گویند "مایای برهنه".
"گویا" یکی از شاخص ترین هنرمندان قرن هجدهم است که می توان شکلی از "تعهد اجتماعی" را در آثارش تشخیص داد و به همین خاطر در دورانی که تفکر چپ در جهان قوی بود از او به عنوان الگویی برای تبلیغ رئالیسم سوسیالیستی و هنر مردمی و مفاهیمی از این دست استفاده می شد. تعهد "گویا" به واقعیت، هنر و مردم بالاتر از تعهد او به اعلیحضرت پادشاه اسپانیا و خانواده ی سلطنتی بود و به همین سبب نقاشی هایی که از خانواده ی سلطنتی و به سفارش دربار کشید هجویه هایی رسوا کننده از آب درآمدند که تندترین انتقادات را متوجه شاه و اطرافیانش می کردند. شاهکار دیگر او، مجموعه ای از طراحی ها و حکاکی ها است که در آن ها به اوضاع اجتماعی اسپانیا و نقش کلیسای کاتولیک و دادگاه های انکیزیسیون اشاراتی تکان دهنده دارد.
چرایی علاقه ی من به "مایای پوشیده و مایای برهنه" در تفاوتی نهفته است که این دو با بقیه ی آثار "گویا" دارند؛ در بین انبوه شاهکارهایی که بخشی از آن به سفارش دربار کشیده شده و مابقی بازتاب ترس ها و حسرت های هنرمند از زندگی در جامعه ای قرون وسطایی و مبتلا به حماقت و خرافه است، تنها این دو تابلوی پوشیده و نپوشیده، مضمونی کاملاً شخصی، انسانی و شاید عاشقانه دارند و به درد تبلیغ هیچ سیاستی نمی خورند.
در این دو تابلو با "گویا"ی دیگر روبرو هستیم که نه مبارز است و نه منتقد، شاید عاشق است، "گویا"یی که مثل مایا، برهنه است.