|
من می اندیشم پس بیشتر هستم!
|
داشتم از یک سوراخ عکس می گرفتم که مهندس اردلان رسید، پرسید چکار می کنم، گفتم مدتی است از سوراخ هایی که دور و اطرافمان را پر کرده عکاسی می کنم، خودم هم نمی دانم که این عکس ها به چه کار می آیند اما مدتی است به هر طرف نگاه می کنم یک سوراخ جدید می بینم! از لایه ازن گرفته تا در و دیوار و تیم فوتبال و کفش و جوراب و روح و شخصیت آدم ها همه سوراخ هستند؛ حتی بعضی ها سوراخ هایی- پیش بینی نشده - دارند که می شود از آن ها عکس گرفت. از اردلان پرسیدم که چرا دنیا پر از سوراخ است؟
مهندس اردلان، مراد من است، سن و سالی دارد و جهان دیده و آن را همان جور که هست می شناسد، جواب را می داند اما شاعرانه فکر می کند و ترجیح می دهد به دنبال یافتن جواب دیگری باشد، می پرسد: "می دانی بلبل ها زمستان کجا می روند؟" نمی دانم، شاید آن ها هم برای زمستان های خود سوراخی دارند.
بلبل ها زمستان کجا می روند؟