|
من می اندیشم پس بیشتر هستم!
|
یک مصاحبه ی خیلی سنگین با "فرانک گوهری" معمار معاصر
(خواندن این پست را به افرادی که سابقه ی بیماری قلبی دارند توصیه نمی کنیم)
چند روز پیش در حین بازتشخیص یک تعین تعاملی در بستر (بخوانید روی پروژه) که منتج از باز تولید یک رویداد ذهنی بود... متوجه تصویری از ساختمون "باغ هنر بم" شدم و دیدم که بابا دوزار نمی ارزه و اصن ارزش نقد کردن نداره حالا می خواد کار دختر سعدی باشه یا نوه ی آغا ممد خان قاجار و معلومه که ایشان جهت دار مطلب تولید کرده و بازم خواسته به مشاوری که در آن هست حال بده، حالا با خانوم آرشیتکس "فرانک گوهری" که همین تازگی نو بوقشون بر همه تحمیل شده و کسی نمی تونه ادعا کنه که من جهت دار مطلب تولید کردم و بازم خواستم به رفقای خودم حال بدم مصاحبه می کنم.
من- کنار یکی از جزوه هاتون خواندم که نوشته بودید خلاقیت در معماری زورکی است و وظیفه معمار رفتن زیربار آن به عنوان وظیفه ای یوسفانه است، در آن چه که امروز به صورت عام معماری نامیده می شود این زور از کی پر زور شد؟؟
فرانک- زمانی آرای مایکل شوماخر را در باب مسابقات فرمول یک مطالعه می کردم و فکر می کنم ایشان زور کرد که رانندگی باید با گواهینامه باشد البته شوماخر معتقد است که عوام جوری رانندگی می کنند که مسافرها زودتر به مقصد برسند اما ایجاد آن چه تا کنون وجود نداشته را می توان خلاقیت نامید که البته من با مایکل موافق نیستم چون به این ترتیب اونایی که میشینن خونه و تپ و تپ بچه پس میندازن باید خیلی خلاقیت داشته باشند یا حداقل خیلی پر زور باشند. اگر ناراحت نمی شوی من سوال تو را با یک سوال دیگر پاسخ می دهم، اول مرغ بود یا تخم مرغ؟؟
من- شاید کمی نامردی باشد که من باز سوال شما را از خودتان بپرسم!... اول مرغ بود یا...
فرانک- ... اوا، شما که گفتین نامرد نیستین!
من- گفتید که فلسفه و معماری باید زبان هایشان را به هم نزدیک کنند؛ آیا اصولاً این کار اخلاقی است؟
فرانک- بله، این دو تا به هم خدمات می دهند و در همان حوالی شروع ماجرا، باید یکی شوند. در حقیقت معمار آمده تا با معرفی یک میان گستره عملیات ترکیب را با موفقیت به ثمر رساند و خلاقیت را محقق کند.
من- مچتان را گرفتم! حوالی شروع ماجرا کی بود؟؟ آیا معمار مورد بحث همیشه برای موفقیت عملیات ترکیب، میان گستره های مناسب معرفی می کند؟؟
فرانک-...
من- ... باشه، بعداً آدرس میان گستره را بده.
فرانک- یعنی جایی یا چیزی که وسط این گستره قرار گرفته و در بستری که قرار است این امر توش محقق شود- شبیه به همان بستری که شما توش مشغول بازتشخیص یک تعین تعاملی بودید- رخداد اصیلی قرار است این رویداد خلاقانه را پایه ریزی کند (لطفاً به تفاوت واژه های رخداد و رویداد توجه کنید؛ رخداد ماهیتی است که رخ داد اما رویداد ماهیتی است که روی داد اما هر دو در فعل ...ن ذینفع هستند).
من- پس جایگاه عملیاتی معمار که گفتید در یک مدیریت میان گستره خلاصه می شود و قرار است رویداد را هم به سلامتی و میمنت به ثمر برساند در حد، زبانم لال، یک "..." است؟؟!!
فرانک- راستش را بخواهید نحوه سوال کردنتان را نمی پسندم؛ این که اصلاً موضوع "کوچکی" نیست! وضعیت موشکافانه معمار کاملاً قابل تشبیه با یک مهندس کشاورزی زبده است که می خواهد با جفت کشی از دو گاو با نژاد های مختلف، یک هولشتاین شیرده بسازد و البته یک روح متعالی هم در آن بدمد و تصدیق می کنید که در این بستر خیلی باید زحمت بکشد... من اسمش را می گذارم خلق و معتقدم در یک کنش "رفت و برگشتی" این معماری و این گاو، هردو، شکل خواهند گرفت!
من- آیا اینجا، با این همه رفت و برگشت، کنشی دوپهلو شکل نمی گیرد؟؟
فرانک- قبول دارم که صحبت از یک استراتژی پیچیده است اما دوپهلو نیست. من اتتتتفاقاً معتقد به گشایش معمارانه در متنی فلسفی هستم.
من: آیا ما باید دنبال چیزی که شما در این مسیر رفت و برگشتی گم کرده اید بگردیم؟ و به قول شما در به اصطلاح "بازنظام بخشی"، حقیقت موعود خلاقانه را سر بزنگاه تسخیر کنیم؟
فرانک- نخیر، شما لازم نکرده دنبال چیزی بگردید، من از کسی کمک نخواستم. موضوع کاملاً شخصی است.
من- مفهوم "لازم نکرده" که بدان اشاره کردید در کدام محدوده و با چه شدتی تعریف می شود؟؟
فرانک- در محدوده ی تلاش چالشی و یک "باز اندیشی" که اصراری بر ارجاع به ماهیت اولیه ندارد و به شدت هفت درجه در مقیاس ریشتر است.
من- آها! آیا در حد فاصل آینده و گذشته چیزی است که معمار مشغول تولید آن باشد؟
فرانک- دقیق ان!