تبليغاتX
توکای مقدس - آیا تا به حال گریه کرده اید؟
من می اندیشم پس بیشتر هستم!

تا به حال گریه کرده اید؟ اصلاً اهل گریه کردن هستید؟ دوستش دارید یا از آن شرمنده می شوید؟ آیا فکر می کنید که گریه کردن فقط زیبنده ی بچه ها و زن ها است؟ علامت ضعف است؟

من به گریه معتادم! تقریباً به هر بهانه ای اشکم سرازیر می شود. راست می گویند که دو سوم وزن بدن را آب تشکیل می دهد وگرنه این همه اشک از کدام منبع سرچشمه می گیرد که می توان ساعت ها و ساعت ها، روزها و شب ها را اشک ریخت و باز برای گریستن اشک داشت؟!

زیاد گریه کرده ام؛ در کودکی هر بار که در بازی "منچ" می باختم گریه می کردم، وقتی نتوانستم در کنکور دانشکده هنرهای زیبا قبول شوم یک شب تمام تا طلوع خورشید گریه کردم، وقتی پدرم مرد برای اولین بار به معنای واقعی گریه کردم، شبی که در تقاضای ازدواجم جواب رد شنیدم گریه کردم، وقتی باباجان مرد گریه کردم، وقتی آقای تقدیسی مرد گریه کردم، وقتی طاها بیمار شد بارها و بارها گریه کردم، وقتی مادر بهناز از سرطان مرد گریه کردم، وقتی مامان حاجی مرد گریه کردم، وقتی بچه گربه ی خانگی ام را کشتند گریه کردم، وقتی مانا به زندان افتاد گریه کردم... با هر اتفاق ناخوشایند، هر بی مهری و برای غم آدم های دیگر گریه کرده ام. شاید به خاطر ناتوانی ام در تغییر سرنوشت است که این طور منقلب می شوم. دوست داشتم دنیا مهربان تر بود و چون نیست با تماشای فیلم های هندی با خیال راحت گریه می کنم. مهم نیست که فیلم تکراری باشد یا نه، فقط کافی است "آمیتا باچان"، که به خاطر جفای فرزندان نمک نشناسش آواره ی شهری غریب شده، پشت تلفن برای همسر پیرش، که در خانه ی عروس کلفتی می کند آواز بخواند، یا "شان پن" عقب افتاده، در دادگاه به خاطر گرفتن حضانت دخترش به قاضی التماس کند، یا "جت لی" دختر کوزت را از چنگ تبهکاران بدجنس نجات بدهد و در بیمارستان به مادرش برساند یا ... مثل ابر بهار اشکم سرازیر می شود.

چند بار وقت گریه، به خودم در آئینه نگاه کرده ام ، چشم هایم قرمز می شوند و صورتم مثل کاغذ مچاله شده در هم می رود، خنده دار می شوم. می دانم که نباید در حضور غریبه ها گریه کنم و تا امروز هیچ غریبه ای اشک های من را ندیده است.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 19:57  توسط توکا نیستانی  |