|
من می اندیشم پس بیشتر هستم!
|
امروز رفتم دندانی که پوسیده بود تعمیر کنم. روی صندلی مخصوص دراز کشیدم تا مثل همیشه آقای دکتر با عینک مخصوص و ماسک از در وارد شد و من همان طور خوابیده با او سلام و علیک کردم.
دکتر مرتضوی به چند دلیل بهترین دندانپزشک شهر است، اولاً می داند که من طاقت تحمل درد ندارم پس وقتی دندانم را بی حس می کند خیلی مایه می گذارد و تا ساعت ها بعد حتی انگشت های پای من هم بی حس می مانند؛ البته گاهی از اعتماد من سوء استفاده می کند و بدون بی حسی و فقط با این اخطار که: "الان تموم میشه" دندانم را چرخ می کند. ساعدهایش مثل همه ی دندانپزشک های درجه یک پشمالو است و سرش هم تاس است. آخرین و بزرگترین مزیتش نزدیک بودن مطبش به خانه ی من است؛ قبل ها که به مطب هایی دور از خانه می رفتم بین راه ترس بر من غلبه می کرد و شلوغی خیابان و نبودن تاکسی را بهانه می کردم و به خانه بر می گشتم اما حالا که این بهانه را ندارم خیالم راحت است و بیشتر به دندان هایم می رسم.
این تصویری است که من از دکتر مرتضوی در ذهنم دارم، چهارده سال او را بالای سرم و وارونه دیده ام. شبی که به اتفاق همسرش، خانوم دکتر جزنی، در بیمارستان قلب به عیادت من آمدند چون مستقیم و از روبرو به صورتشان نگاه می کردم نشناختمشان اما وقتی که دراز کشیدم و سر و ته نگاهشان کردم فهمیدم که دوستان دندانپزشک من هستند. آقای دکتر و همسرش انسان هایی با فرهنگ و اهل کتاب و هنر هستند. دکتر دوست دارد وقتی من دست و پا بسته روی صندلی مطب دراز کشیده ام و آن لوله ی ساکشن مسخره زیر زبانم قرقر می کند و کلی پنبه و گیره توی دهانم است، درباره ی مسائل سیاسی و اجتماعی روز نظر من را بپرسد؛ البته در آن وضعیت منتظر جواب نمی ماند و همیشه گفت و گوی ما به گفت و شنودی یک طرفه تبدیل می شود، او می گوید و من گوش می دهم.
همه ی دندان های دکتر مرتضوی سالم و بی عیب است و به همین خاطر ترس آدمی را که زیر دستش خوابیده درک نمی کند. یک بار که مشغول عصب کشی دندانم بود با بدجنسی و از ته دل دعا کردم که دندان هایش بپوسد تا ببینم می تواند 45 دقیقه دهانش را باز نگاه دارد و این همه سوزن و میله و گیره و پیچ و آمپول راتحمل کند؟...
خدا را شکر که برد مؤثر آه من در آسمان خیلی بالا نیست.