تبليغاتX
توکای مقدس - مرغ من، گاهی، بیشتر از دو پا دارد
من می اندیشم پس بیشتر هستم!

بی‌خود و بی‌جهت از همان اول متهم به کم‌طاقتی شدم. منظورم از "اول" روزی است که نوشتم و گذاشتم تا دیگران پای آن نظر بگذارند. همان موقع کسی اظهار عقیده کرد که تحمل انتقاد را ندارم، که کم طاقتم. راه فرار ساده بود، می‌توانستم دست به دامن یک استدلال قدیمی بشوم و بگویم که دو جور انتقاد داریم، جور اول، انتقاد سازنده است و منتقد نیتش خیر است و همه از آن استقبال می‌کنند و جور دوم، انتقاد مخرب است که به قصد ویرانی ما طرح می‌شود و طبیعی است که کسی نباید زیر بار آن برود... بعد منتقدین را دنبال نخود سیاه می‌فرستادم که نیت خیرشان را ثابت کنند و کار خودم را می‌کردم. اما پذیرفتم که انتقاد از من با هر نیتی که باشد خوب است و انتقاد خوب باید مخرب باشد تا به کار ویران کردن ذهنیتی که از خود ساخته‌ام بیآید و با من است که بعد از نقد شدن یکی از این دو راه را انتخاب کنم، یا بر ویرانه‌های خود بنایی جدید و استوارتر بسازم و یا بر بالای آن ویرانه‌ها بنشینم و بر منتقد- ویرانگر- لعنت بفرستم...

اهل نفرین کردن نیستم حتی  نیک‌آهنگ را نفرین نکردم وقتی یک بار کاریکاتور من را شبیه به گوریل و بار دوم شبیه به کنت دراکولای خون‌آشام کشید و اقرار می‌کنم که در مورد اول حق با او بود چون واقعاً شبیه به گوریل هستم. رضا عابدینی را هم نفرین نکردم وقتی در جوانی نقدی بر کارهای من نوشت و گفت که خصوصیت چشم‌گیری بجز امضای من در آنها ندیده است؛ خوش‌حال شدم که امضای چشم‌گیری دارم. هیچ‌کدام از آن‌هایی را که معتقدند طراح یا نویسنده‌ی خوبی نیستم نفرین نخواهم کرد، همیشه خواسته‌ام بهتر باشم شاید نتوانسته‌ام...

کسی پای یکی از نوشته‌هایم، در یک وبلاگ، اظهارنظری طولانی گذاشته بود که به راحتی می‌توانم آن را در یک جمله خلاصه‌ کنم: «تو یک کچل خیکی و از خودراضی هستی»... و معتقد بود که انتقاد کرده است. این جمله حاوی حقایق زیادی است اما انتقاد نیست، فقط توضیح واضحات است. سال‌های زیادی است که عضوی برجسته از جامعه‌ی شهروندان کچل هستم و گوشزد این واقعیت نمی‌تواند چنان تحولی در من ایجاد کند که دوباره مو بر سرم بروید. البته چاقی هم مثل سیگار برای سلامتی زیان دارد ولی چاق بودن هنوز جرم یا گناه نیست و می‌تواند موضوعی کاملاً شخص تلقی شود. شاید روزی از باب نوع‌دوستی با خط خوش روی مقوایی بنویسم "اضافه وزن برای سلامتی زیان آور است" و آن را روی سینه‌ام آویزان کنم تا همه ببینند و مواظب وزن خود باشند اما فعلاً خیال ندارم برای ظاهر خودم از دیگران نقد و نظر قبول کنم...

اظهارنظر بالا را چون نامربوط تشخیص دادم حذف کردم و در نتیجه از سوی همان شخص متهم به ترس از افشای حقیقت شدم. بعد از نقطه‌چین کردن چند ناسزای کوچک که نثارم کرده بود برایش توضیح دادم که این حقیقت خیلی عیان است و نمی‌توانم به راحتی مخفی‌اش کنم اما نظر شما را از جنس نقد نمی‌دانم. روز بعد به خاطر آن نقطه‌چین‌ها متهم به سانسور شدم. توضیح دادم که سانسور را در جوامع متمدن در ارتباط با اندیشه و رسانه‌هایی مثل روزنامه و کتاب تعریف می‌کنند و در همان جوامع هرکسی با هر ادبیاتی اجازه‌ی نوشتن یا حرف زدن در هر رسانه‌ای را ندارد- بالاخره منتقدین هم آدم‌های شناخته شده‌ای هستند که ظرایف این‌کار را به مرور یاد گرفته‌اند و صلاحیتی کسب کرده‌اند و می‌دانند که هرکسی را چگونه و با چه کلامی نقد کنند- و نوشتم که سیاستمدار نیستم تا موظف باشم به حرف همه گوش بدهم... متهم به بی‌طاقتی در تحمل انتقاد شدم...

 مرغ من دوپا دارد، گاهی دوپای دیگر هم قرض می‌گیرد تا راه رفته را برگردد... یعنی انتقادپذیر هستم و لجبازی نمی‌کنم اما شما را بخدا، سر بی مو که با انتقاد درمان نمی‌شود! گیرم که به اندازه‌ی محمدرضا شجریان مو داشتم و آنقدر لاغر بودم که می‌توانستم مثل کارت ویزیت از زیر در وارد اتاقم بشوم و قدم از شدت تواضع یک متر کوتاه‌تر دیده می‌شد آیا فرقی برای‌تان داشت؟ آیا در آن صورت بهتر می‌نوشتم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 20:24  توسط توکا نیستانی  |