تبليغاتX
توکای مقدس - اشک مصنوعی
من می اندیشم پس بیشتر هستم!

خیلی وقت است که چشم‌هایم قرمز و ملتهب می‌شوند، فکر می‌کردم از کار زیاد است اما چهار ماه است که بی‌کار هستم و هنوز چشم‌هایم خوب نشده، بالاخره به چشم‌پزشک مراجعه کردم... دکتر بعد از معاینه قطره‌ی اشک مصنوعی تجویز کرد... اشک مصنوعی!

                                                        ***

این داستان مربوط به سال‌های خیلی دور است، شاید بیشتر از بیست‌وشش سال پیش. آن سال‌ها که به اندازه‌ی امروز بی‌کار بودم هفته‌ای یک روز به دیدن عمه‌ی بزرگم می‌رفتم تا به یاد ایام کودکی چند ساعتی را در کنارش بگذرانم. عمه‌ هنوز بیست‌وچند سال با مرگ دختر بزرگش که آن موقع نوجوان بود فاصله داشت و شوهرعمه به همان اندازه فرصت داشت تا قبل از یک سکته‌ی وسیع مغزی که در آینده زمین‌گیرش خواهد کرد، از راه رفتن قدرتمندانه‌اش بر روی زمین لذت ببرد و خیال کند که جهان به کامش است و به کامش باقی خواهد ‌ماند. اوضاع مالی شوهرعمه خوب بود آن‌قدر که می‌توانست صدهزار تومان برای خریدن یک دستگاه ویدئو بپردازد بدون این‌که به حساب پس‌اندازش لطمه بخورد یا برای پرداخت هزینه‌های جدی‌تر خانواده‌ی چهارنفره‌اش دچار مشکل بشود. ویدئو تازه به بازار ایران آمده بود و مثل بیشتر محصولات جدید مدل‌های اولیه‌ی آن خیلی حجیم بود یعنی بیشتر به یک کارخانه‌ی ذوب آهن در ابعاد خانگی شباهت داشت و کار کردن با دکمه‌ها و اهرم‌هایش زور بازو می‌خواست! وقتی یکی از همین دکمه‌ها را به پائین فشار می‌دادید دری شبیه به در مخفی یک معبد اسرارآمیز با سر و صدای زیاد باز می‌شد و بالا می‌آمد تا در یک مراسم آئینی نوار فیلم را ببلعد... داشتنش ممنوع بود و روی دیوارهای شهر با خط خوش نوشته بودند که اسباب فساد است و باعث رواج بی‌غیرتی می‌شود و... هنوز خیلی از خانواده‌ها پول کافی برای خریدن چنین اسباب فسادی نداشتند و ترجیح می‌دادند با صدهزار تومان یک اتومبیل بخرند...

در آن روز کذایی که قرار بود نگاه من به دنیا عوض شود، عمه از من پرسید که آیا مایکل جکسون را می‌شناسم که نمی‌شناختم و آیا شوی مایکل جکسون را دیده‌ام که ندیده بودم. پس لازم آمد تا چشم و گوشم باز شود. دخترعمه‌ی خدابیامرزم مأموریت پیدا کرد تا به آپارتمان همسایه برود و کاست شوی مربوطه را از آنها بگیرد. تا رسیدن نوار کاست، عمه چند دقیقه‌ای وقت داشت تا درباره‌ی ظاهر متفاوت چیزی که خواهم دید توضیحاتی بدهد تا بیش از اندازه شگفت‌زده نشوم...

البته شگفت‌زده شدم. تفاوت‌هایی که دیدم در محدوده‌ی ظاهر باقی نمی‌ماند. دنیای مدرن و تکنولوژی به کمک اصل تکامل انواع داروین آمده بود و آدمی را متناسب با کاربردش در طبیعت- جامعه-  از نو می‌ساخت. کاری که طبیعت برای انجام آن به حداقل یک میلیون سال زمان نیاز داشت توسط تکنولوژی مدرن در چند ماه به انجام رسیده بود. دنیایی که مایکل جکسون آن را نمایندگی می‌کرد در حال تغییر بود و از دنیای من فاصله می‌گرفت و او اولین نشانه‌ی تغییر بود و بعد از آن بود که سر و کله‌ی کامپیوترهای خانگی و اینترنت کم‌سرعت و زندگی مجازی و تلفن همراه و باراک اوباما و هزار چیز دیگر پیدا شد.

از منزل عمه که به خانه برمی‌گشتم، در تمام راه، به راز گام برداشتن به جلو و رفتن به عقب فکر می‌کردم...

                                                       ***

... اشک مصنوعی؟! برای اشک ریختن که نیازی به قطره‌ی مخصوص ندارم. بعد از سه روز هنوز در قوطی‌اش را باز نکرده‌ام.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 19:17  توسط توکا نیستانی  |