تبليغاتX
توکای مقدس - و باقی قضایا
من می اندیشم پس بیشتر هستم!

قضیه‌ی سقوط دود- اگر "ژوله و شرکا" فقط یک خدمت به مردم فارسی زبان کرده باشند همانا ابداع اصطلاح "پاچه‌خاری" است که ما را از استفاده‌ی معادل‌ غیرمؤدبانه‌ی آن بی‌نیاز کرد.

یکی از هم‌کاران دفتر- خانوم ص- در اقدامی به غایت پاچه‌خارانه، نامه‌ای به رئیس نوشته و ادعا کرده دود سیگار سی نفری که هرکدام در طول روز پنج نخ سیگار می‌کشند از پشت‌بام ساختمان- بام طبقه هشتم- و هوای آزاد، سه طبقه به پائین سقوط کرده و از راهی اسرارآمیز به اتاق ایشان نفوذ می‌کند و با یک محاسبه‌ی ساده‌ی ریاضی نتیجه گرفته‌اند که مجبور به تحمل بوی یکصدو‌پنجاه نخ سیگار در طی روز هستند. ما که مدت‌هاست نه در خانه، نه در کافه، نه در محل کار و نه حتی جلوی در ورودی شرکت اجازه‌ی تدخین نداریم و از سیگار کشیدن در حیاط و در پناه سایه‌ی ساختمان هم منع شده‌ایم- چراکه دودمان هشت طبقه به بالا می‌رود و مکارانه از درز پنجره‌ها وارد ساختمان‌ می‌شود و مشام نازک هم‌کاران را آزرده می‌سازد- به ناچار در سوز و سرمای زمستان و تابش آفتاب و گرمای تابستان برای رفع حاجت به پشت‌بام می‌رویم، گوسپندوار و راضی، کنار هواکش توالت می‌ایستیم و سیگار می‌کشیم حالا باید باز به بالاتر، یعنی بالای خرپشته، تبعید شویم چون برای اولین بار در تاریخ علم فیزیک دود سیگار به جای بالا رفتن، رو به پایین سقوط کرده‌است. شاکی پاچه‌خار در ادامه‌ی افاضات خود ادعا کرده‌است که با شناسایی و زیرنظر گرفتن کارمندان سیگاری متوجه شده‌ که هرکدام از مجرمین روزی دوساعت وقت برای دود کردن پنج نخ سیگار تلف می‌کنند و خوب است که مدیریت به ایشان به همان اندازه وقت برای معاشرت با دوستان و استراحت بدهد تا عدالت رعایت شود.

خوب است بدانید خانوم "ص" برای زیرنظر گرفتن یکصدوپنجاه کارمند شاغل در هشت طبقه‌ی دفتر و آمارگیری و حساب و کتاب تعداد سیگارهایی که می‌کشند و زمان‌گیری و جمع و تفریق دقایقی که به این کار اختصاص می‌دهند مجبور بوده به جای نشستن پشت میز، فقط در راه‌پله‌ی منتهی به بام بایستد و به دقت کنترل کند مبادا یکی از ما به جای بام به دستشویی رفته باشد و در نتیجه آمار ایشان مخدوش شود...

پیشنهاد من برای حل این معضل این است که در اسرع وقت نویسنده‌ی نامه، خانوم "ص"، را اخراج کنند تا هم از مضرات سقوط دود از بام در امان بماند و هم وقت بیشتری برای کارکردن روی تئوری بدیع "سقوط دود از بلندی" داشته باشد؛ باشد که دومین بانوی ایرانی هم موفق به کسب جایزه‌ی نوبل از آکادمی علوم سوئد ‌‌شود. مسلماً هیچ‌کدام از ما جماعت سیگاری، وقت مفید خود را به اندازه‌ی ایشان برای پائیدن یکصدوپنجاه کارمند دیگر تلف نکرده‌ایم.

قضیه‌ی مجله- نوشتن دشوارترین کار دنیاست برای منی که نویسنده خلق نشدم و برای زایمان هر جمله درد زیادی تحمل می‌کنم. کلمات در اختیارم نیستند و مفاهیمی که به خوبی حس‌شان می‌کنم وقتی که قرار است به روی کاغذ بیایند جایی در فاصله‌ی چشمان و انگشتان دستم راه گم می‌کنند و دقایقی طولانی به انتظار یافتن واژه‌ای یا استعاره‌ای، نگران و مشوش باقی‌ام می‌گذارند. به خاطر همین دشوار بودن است که نوشتن را دوست دارم و دوست دارم آن‌ها را چاپ شده ببینم. وقتی وظیفه دارم مقاله‌ای بنویسم و به موقع برای چاپ برسانم بیشتر لذت می‌برم چون می‌دانم برای گروهی دیگر "کار" ساخته‌ام، از صفحه‌آرا بگیر تا کارگر چاپ‌خانه، تا آبدارچی نشریه که تا این نوشته‌ها نباشند رزق و روزی‌شان نمی‌رسد.

اما نمی‌خواهم به خاطر یک مجله مخاطبین این وب‌لاگ را از دست بدهم و حفظ هردو به معنی کار بیشتر است که گاهی توانش را ندارم و گاهی حوصله‌اش را. انتشار نیمه‌کاره‌ی متن‌هایی که برای چاپ می‌نویسم راهی بود که برای جبران تأخیر در به‌روز کردن این صفحه به عقلم رسید و برای این‌که سردبیر از لو رفتن مطالبی که هنوز چاپ نشده ایراد نگیرد با تشویق خوانندگان به پی‌گیری ادامه‌ی مطلب در مجله، قصد جبران خسارت داشتم... نفع دیگری برای من نداشت و راه بهتری به فکرم نرسید.

و باقی قضایا- مرحوم مادربزرگم به آدم‌های خیلی تروتمیز و مبادی آداب می‌گفت نظام‌فیتیله. تا بچه بودم فکر می‌کردم که این‌ گروه از آدم‌ها شباهتی اخلاقی با نظامیان دارند و فیتیله هم صفتی است که بعداً در حین خدمت سربازی معنی‌اش را خواهم فهمید.

برای فهمیدن بعضی چیزها به گذشت زمان نیاز است، خیلی حرف‌ها، اسم‌ها، آدم‌ها، عشق‌ها، ادعاها... با گذشت زمان خودشان را نشان می‌دهند، معنی پیدا می‌کنند. سال‌ها بعد از مرگ مادربزرگ، در سفری به شمال و اقامتی کوتاه در هتل برای اولین بار سعی کردم تا حروف لاتین درشتی را برروی کاغدی نصب شده بر در توالت فرنگی بخوانم که دشوار بود اما وقتی با صدای بلند و تلفظی غلط می‌خواندم‌اش آهنگی آشنا پیدا می‌کرد:

                                   "DISINFECTANT"                              

که یعنی "ضدعفونی" یا همان نظام‌فیتیله.   

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 21:34  توسط توکا نیستانی  |