تبليغاتX
توکای مقدس - جزئی اما نه بی اهمیت
من می اندیشم پس بیشتر هستم!

همیشه با شیوه ی استدلال بعضی از دوستانم مشکل پیدا می کنم وقتی برای اثبات اهمیت یک امر "خیر"، پذیرش یک "شّر" جزئی را بی اهمیت جلوه می دهند، مثلاً می خواهند بگویند که ازدواج با مرد مورد علاقه شان چقدر اهمیت دارد می گویند: "حاضرم تا آخر عمر با من مثل یک کلفت رفتار کند به شرطی که زن هوشنگ جان بشوم!" البته هوشنگ جان هر قدر هم استثنایی باشد کسی نباید برای همسری با او چنین بهای گزافی بپردازد. برای این که موضوع را بهتر درک کنید یک مثال نیمه سیاسی می زنم تا ببینید حوزه ی این نوع استدلال تا کجا می تواند گسترده شود و حتماً می دانید که به شخصه علاقه ای به طرح مباحث سیاسی ندارم و اگر در این باره نظری بگذارید حتماً سانسور می کنم!

مثال نیمه سیاسی- می خواهد بگوید که اقتصاد یا امنیت اجتماعی یا... چه اهمیت بالایی دارد پس ادعا می کند که حاضر است هیچ کدام از آزادی های فردی و حقوق اجتماعی اش اعاده نشود به شرطی که همه چیز ارزان باشد یا امنیت داشته باشد یا.... البته که رفاه و امنیت و... مهم هستند اما نباید فراموش کرد که همه ی این ها با هم و هم زمان حق ما است و نباید یکی را فدای بقیه کرد. وقتی این طرز تفکر-  یعنی چشم پوشی از یک حق کوچک به نفع یک منفعت بزرگ- غالب شد آن وقت نه کلیات مهم را خواهیم داشت و نه جزئیات به ظاهر بی اهمیت را.

مثال پیش پا افتاده- به یک رستوران "مناسب" می روید اما گارسون ظرف غذای تان را از راه دور به طرفتان پرت می کند، وقتی دلخور می شوید دوستان گوشزد می کنند که: "عیب نداره در عوض غذاش خوب و ارزونه." بعد از مدت کوتاهی کیفیت غذا بد می شود و قیمت اش گران اما کماکان اخلاق گارسون ها همان طور باقی می ماند و این بار دوستان گوشزد می کنند: "خیال کردی این جا کجاست؟... فرانسه؟!"... که در لفافه به این معنی است که لیاقت بیشتر از این را نداریم.

خیلی از چیزهایی که به ظاهر مهم نیستند می توانند به لحظه های زندگی کیفیت بدهند؛ مثلاً  دانستن این که بهترین کیک شکلاتی را از کدام مغازه می توان خرید شاید واجب نباشد- چون می توانید آن را از نزدیک ترین شیرینی فروشی هم تهیه کنید و بعد به روی خودتان نیاورید که کمی بیات یا زیادی شیرین و پر از تکه های بزرگ موز و هلو بود یا شکلاتش مثل قیر به لب و لوچه تان می چسبید- اما وقتی از جای درست خرید کرده باشید حتماً خوش حال تر خواهید بود! تصمیم دارم گاهی درباره ی چیزهای خوش مزه بنویسم با این پیش فرض که باید سهم لذات کوچک زندگی را هم ادا کرد.

                                                                  ***

اگر روزی گذارتان به فروشگاه جام جم در خیابان ولی عصر افتاد سری به نانوایی آن- در طبقه ی زیرزمین- بزنید و اگر تمام نشده بود یکی دوتا از "نان سبزی" مخصوصی که عکسش را این بالا می بینید بخرید- اگر "گاتا" دوست دارید آن را هم امتحان کنید- کمی گران است اما تجسم کنید که این نان، تازه باشد و بوی خوب سبزیجاتی که قاطی آن است با رایحه نان در هوا بپیچد و شما هم کمی گرسنه باشید، چه لذتی از خوردن آن می برید...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 23:7  توسط توکا نیستانی  |