تبليغاتX
توکای مقدس - عذر شرعی
من می اندیشم پس بیشتر هستم!

قبلاً اطلاع داده بودند: "فقط اقلیت های مذهبی و آنانی که عذر شرعی دارند، به شرط آوردن غذای سرد، می توانند ظهرها از فضای ناهارخوری استفاده کنند. تظاهر به روزه خواری ممنوع است و آبدارخانه تا پایان این ماه کار نمی کند."

ظهر ساندویچ سردی را که از خانه آورده بودم به همراه "عذر شرعی" ام دست گرفتم و به سالن غذاخوری رفتم؛ به جز سه نفر کارمند ارمنی و آسوری بقیه، مثل من، عذر شرعی داشتند گیرم نمی توانستند آن را به همه نشان بدهند. عذر من یک قرص "نیتروکانتین" قرمز رنگ بی مقدار است که روزی سه تا می خورم، بعد از صبحانه، ناهار و شام و قرار است نگذارد تا فشار خونم بالا برود و یک عالم داروی دیگر که بین بیست و چهار ساعت شبانه روز تقسیم شان کرده ام و چندتا را هر چهار ساعت، چندتای دیگر را هر شش ساعت و مابقی را هر هشت ساعت می بلعم. قرص- همان عذر شرعی- را روی نوک انگشت اشاره دست راستم گذاشتم و میز به میز به همه نشان دادم و بعد ساندویچ سردم را بدون عذاب وجدان سق زدم.

                                                             ***

تا همین چند سال پیش روزه می گرفتم، اوایل فقط چند روز خاص مثل نوزدهم تا بیست و یکم را و اواخر، تمام ماه را تا آن که صاحب یک عذر شرعی دائمی شدم.

محور همه ی عبادات و اعمال نیک در خانواده ی ما، مادر زنم بود که مؤمن و مهربان بود، تربیت سنتی اش باعث می شد بیشتر از خودش نگران خانواده اش باشد و این نگرانی و مراقبت شامل حال من هم می شد که با یک واسطه عضوی از خانواده بودم. دوست داشت همه عاقبت به خیر بشویم و بهترین راهی که می شناخت مذهب بود اما اصرار نمی کرد، خشمگین نمی شد و می دانستیم که در همه حال دوست مان دارد. عاشق ماه رمضان بود و تا زنده بود با حضورش به مراسم این ماه صفایی می داد که حتی اگر مذهبی نبودید یا اعتقاد محکمی نداشتید باز از آن لذت می بردید و این ربطی به رنگین بودن سفره اش یا دست پخت استثنایی اش نداشت فقط با "عشق" سفره ی افطار ساده ای تدارک می دید و یا برای سحری منتظرمان می نشست. شرمنده نیستم از این اعتراف که بخشی از روزه داری من برای خوشنودی خاطر او بود.

لذت یگانه ای را که در آن روزها و آن روزه ها تجربه کردم تماماً مدیون مهربانی او هستم.

                                                           ***

رمضان که می رسد بیشتر از همیشه به او فکر می کنم و از صمیم قلب امیدوارم به آنی که می خواست و آن جایی که می خواست رسیده باشد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 10:44  توسط توکا نیستانی  |