تبليغاتX
توکای مقدس - جمعه ساعت ده عصر
من می اندیشم پس بیشتر هستم!

هر چیزی عمر مفیدی دارد، خیلی وقت ها به موقع مـُردن- تمام کردن، پایان دادن، رفتن- بهتر از پافشاری بر ادامه ای است که هیچ نفعی ندارد و تنها خاصیت اش نابود کردن خاطرات روزهای خوش ِ گذشته است.

روزهای جمعه نباید تصمیم های مهم گرفت، غمی که با این روز همراه است بر هر تصمیمی سایه ای از تباهی می اندازد اما فعلاً به این فکر می کنم که "توکای مقدس" را تعطیل کنم. یک سال پیش می خواستم همان حرف هایی که در جمع دوستان معدودم می زنم با گروه بیشتری در میان بگذارم، حالا حرف هایم را زده ام، قصه هایم را گفته ام، شاید حرف تازه ای نمانده باشد.

در مدت یک سالی که می نوشتم دوستان زیادی پیدا کردم، بعضی شان بی سبب دوستم داشتند و زیاد، بعضی به اندازه و با دلیل. بعضی تصویری غیر واقعی از من ساختند و بعد آن را همراه با خود واقعی ام خراب کردند، من آنی نبودم که اینان فکر می کردند. بعضی دیگر دوست داشتند تا حقارت خودشان را در من ببینند و من حقیر نبودم. "توکای مقدس" ساده ترین و معمولی ترین آدمی است که در این شهر زندگی می کند اما فراموش نمی کند که چقدر کار کرده، چقدر خوانده، چقدر تلاش کرده و چقدر موفق بوده و همین وجه تمایز اوست با کسانی که یا هنوز به سن و سال او نرسیده اند و یا به اندازه ی او انبان تجربه اشان پر نشده است.

در این یک سال و اندی که گذشت، بیشتر از خط کشیدن، خط نوشتم. مدتی بود که در کارتونیست بودن افتخاری نمی دیدم، دیدن بعضی اساتید و هم کاران و هم صنفان دلزده ام کرده بود و کار کردن برای مطبوعات شجاعتی می خواست که دیگر نداشتم. امروز هم طرح امنیت روانی را داریم که اگر به همین شکل به تصویب برسد آن قدر جا برای تفسیر و برداشت های شخصی باز می گذارد که بتوان هر "روزنوشتی" با اندک بوی افسردگی را خطری برای امنیت روانی جامعه دانست و می دانید که من افسرده تر و محافظه کار تر از آنم که امنیتی را خدشه دار کنم یا قانونی را زیر پا بگذارم، بهتر آن است که از حوزه ی خطر فاصله بگیرم.

می دانم دل تنگ خواهم شد و می دانم تصمیمی که گرفته ام ناشی از افسردگی روزهای اخیر است، می دانم ممکن است آن را نادیده بگیرم تا بعضی بنویسند که تو به هیچ کدام از حرف هایت پابند نیستی و به تصمیمی که بعد از ماجرای مانا گرفتم اشاره می کنند، تصمیمی که از اتفاق جزء معدود حرف هایی بود که گفتم و به آن عمل کردم.

این روزها که حوصله کافه رفتن یا وب لاگ نوشتن ندارم وقتم را بیشتر صرف خواندن کتاب خواهم کرد شاید بتوانم به مرز بیست هزار جلد نزدیک شوم. بیشتر طراحی خواهم کرد بلکه بتوانم نمایشگاه های جدید بگذارم، بیشتر از قبل به چاپ کتاب فکر خواهم کرد که سال هاست آرزوی بزرگ من است.

شما هم مواظب خودتان باشید، دوستان من، دوستان عزیز من...

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 22:53  توسط توکا نیستانی  |