تبليغاتX
توکای مقدس - سفر
من می اندیشم پس بیشتر هستم!

امروز صبح برگه مرخصی ام را پر کردم و برای گرفتن امضای مدیر مستقیم ام که اتاقش هفت طبقه بالاتر است جلوی آسانسور به انتظار ایستادم، بعد از چند دقیقه سر و کله ی کارگری که در حال تعمیر آسانسور بود پیدا شد و توصیه کرد که منتظر نمانم چون هنوز ده بیست دقیقه ای کار دارد. پرسیدم چرا یک آسانسور نو باید در همان اولین ماه بهره برداری خراب شود؟! جواب داد که این آسانسور" آلمانی" است و هنوز تکنولوژی آن برای تکنسین های شرکت وارد کننده نا آشنا است! به یاد گوشه ای از خاطرات "حاجی واشینگتن"، اولین سفیر ایران در ایالات متحده امریکا افتادم که بیشتر از یک قرن پیش، بعد از دیدن ایالت واشنگتن، نوشت که ساختمان های این جا پنج اشکوبه اند و آدم ها سوار بر قفس هایی می شوند که به طور عمودی بالا می رود و آن ها را از رنج بالا رفتن از پلکان آسوده می کند. حتم دارم که حیرت حاجی واشینگتن از دیدن آسانسورهای امریکایی بیشتر از حیرت متخصصین ما از دیدن این آسانسور آلمانی نبوده است. بالاخره به طبقه پنجم می رسم؛ مدیر نیست، او هم به مرخصی رفته است.

از امروز، چهار شنبه، برای چهار روز به سفر می روم. امیدوارم در این دوری اجباری دلتان به اندازه کافی برای "توکای مقدس" تنگ شود. چون آدم خوش شانسی هستم مطمئنم در این مدت موضوعات خوبی برای نوشتن پیدا خواهم کرد. زندگی بیشتر از این که به تراژدی شبیه باشد چیزی از جنس کمدی های وودی آلن است فقط کافی است تا یک قدم از حوادثی که بر ما می گذرد فاصله بگیریم و دقیق به آن ها نگاه کنیم. اگر عمری باقی بود و برگشتم، دوشنبه می بینمتان.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 23:59  توسط توکا نیستانی  |