|
من می اندیشم پس بیشتر هستم!
|
اعتراف می کنم مدتی است که نوشتن برای این صفحه به بخش مهمی از زندگی روزمره من تبدیل شده است. هرقدر بیشتر می نویسم، بیشتر با خودم و بعد، با سلایق و عقاید و رفتارهای جمعی شما آشنا می شوم. این روزها سعی می کنم بهتر بنویسم و اشتباهات گذشته را تکرار نکنم؛ بعد از آن که در کامنتی خواندم در یک پست، شانزده بار از کلمه ی "من" استفاده کرده ام بیشتر از قبل مراقب استفاده از ضمیر اول شخص مفرد هستم و بعد از آن که در پستی دیگر نوشتم که قدرت صدا برای یک خواننده شرط کافی نیست و الاغ هم قدرت صدای بالایی دارد، گروهی، علی رغم این تأکید که قصد مقایسه بین این دو موجود ندارم، بسیار اعتراض کردند و امروز می دانم که نباید در چنین بحث هایی پای بهایم را به میان بکشم که به سوء تفاهمی ناخواسته منتهی می شود. و بسیاری نکات دیگر آموخته ام، همه به برکت شما، که اکنون رعایت می کنم.
گرچه آمار مخاطبینم بعد از ترک پرشین بلاگ نزول چشم گیری کرد اما ملاقات هرروزه با همین تعداد باقی مانده برای من اسباب غرور است پس ضمن اعتقاد به آن چه می نویسم، گوشه چشمی هم به احوال خوانندگانم دارم، به همین خاطر است که گاهی ژورنالیستی رفتار می کنم؛ دریافته ام که پست های "جنگی"، بازدیدکنندگانی را که چرت می زنند از خواب می پراند! در این مواقع است که جواب ادعایی را می دهم یا از بعضی مجادلات قلمی استقبال می کنم. می دانم آن طور که دوستانم انتظار دارند "خوب" نیستم و نه آن قدر "بد" که بعضی دیگر بر آن اصرار دارند؛ به دیگران هم به همین منوال نگاه می کنم. این وب لاگ به خاطر این که "دفتر یادداشت شخصی" توکا نیستانی است- دفتری که سعی در پنهان کردنش ندارد- لاجرم درباره ی "من" است و تمام موضوعات "ریز" و "درشت" و گاه حتی بی اهمیتی که در طول روز بخشی از ذهنم را با خود درگیر کرده است.
وقتی انتقاد می کنم انتظار پاسخی دارم درخور نقد، که اگر درست گفته ام شاهد تغییری باشم در رویه ای و اگر در قضاوت خطا کرده ام آن را اصلاح کنم. به انتقاد اهمیت می دهم و چون درست نباشد، به آن جواب می دهم. مگر نقد چیزی به جز "سؤال کردن" و "به زیر سؤال بردن" است؟ باور کنید لازم است تا همه یاد بگیریم به سؤال ها جواب بدهیم، بی اعتنایی و سکوت را سال هاست که یاد گرفته ایم؛ روزی باید بتوانیم بدون این که از هم متنفر شویم با هم جدل کنیم و به توافق نرسیم!