تبليغاتX
توکای مقدس - مـُراشیرادیری
من می اندیشم پس بیشتر هستم!

مدتی مردد بودم که چند خطی درباره ی سریال های محبوب وطنی تا قبل از انقلاب بنویسم و یادآوری کنم پیشرفت نسل جدید  فیلمنامه نویسان و طنزپردازان تلویزیون را در مقایسه با اسلاف آن ها باید سنجید؛ وقتی بعضی از دوستان تذکر دادند که وارد حیطه هایی که در تخصصم نیست نشوم، تردیدم برای نوشتن برطرف شد. این متن را تنها با رجوع به حافظه ای که خیلی از اسم ها و تاریخ ها را به یاد نمی آورد نوشته ام.

                                                               ***

دوشنبه شب ها خیابان های تهران به خاطر سریال "کاردان"- نه داریوش که ماند، پرویز که رفت- خلوت می شد، همه می خواستند بدانند که عاقبت عشق "مراد برقی" به یکی از هفت دختر یک تاجر پولدار بازاری چه می شود ، داستان سریال کلیشه ای و کاملاً "هندی" بود، جوان فقیری که عاشق دختری ثروتمند شده و... به هر حال مردم عاشق آن بودند. مراد، اتومبیلی قدیمی و اسقاط داشت که از اتاقش به عنوان مغازه ی الکتریکی استفاده می کرد، ماشین مراد برقی معروف تر از اتومبیل جیمزباند بود و نمونه های مدلش را توی اسباب بازی فروشی های بزرگ، بقالی های کوچک و در فروشگاه های پلاسکو کنار آفتابه و سطل و سبد پلاستیکی می فروختند. مراد برقی برای رسیدن به معشوقه ماجراها از سر گذراند تا با دویست هزار تومان پولدار شد- آن زمان با دویست هزار تومان پولدار می شدند- و بعد از چند بار گم کردن و پیدا کردن پول هایش و بعد از این که حسابی همه را دق داد به وصال معشوقه رسید و رستورانی با شیرعلی، یکی دیگر از قهرمانان سریال، باز کرد- یا به قول امروزی ها "زد"- که اسمش را "مُراشیرا" گذاشت. لازم به گفتن نیست که بلافاصله چندین رستوران و اغذیه فروشی به اسم مراشیرا در تهران و سایر شهرها افتتاح شد و بعید نیست بعضی از آن ها هنوز به همین اسم فعال باشند.

"حسن خیاط باشی" کاراکتری ساخته بود به اسم "مهندس بیلی" که طرز خندیدن و خاراندن چانه اش نزد عوام الگو شده بود، فراک مشکی می پوشید و کلاه سیلندر می گذاشت و سبیل هیتلری داشت، کمی به یکی از نماینده های معروف مجلس آن زمان که کاریکاتورهایش را توفیق می کشید شبیه بود. برنامه اش به چند بخش تقسیم می شد و در هر بخش به موضوعی می پرداخت، در آخرین سری از این مجموعه، خیاط باشی از حضور و بازی "گوگوش" هم استفاده کرد که به تعداد بیننده ها افزود. مهندس بیلی گاهی اشاراتی به اوضاع سیاسی می کرد که مردم را خوش می آمد از جمله در روزهای نزدیک به انقلاب در یک گزارش هواشناسی به سبک اخبار تلویزیون اعلام کرد که "هوا خیلی پسه"! و این جمله تا مدت ها ورد زبان مردم شده بود.

نباید سریال "اختاپوس" را فراموش کرد که از طنزی هوشمندانه بهره می برد و در لفافه از اوضاع انتقاد می کرد، سه نفر از بازیگران اصلی آن، "پرویز صیاد" در نقش حسن بلژیکی،  "شهناز تهرانی" در نقش رقیه که اصرار داشت سامانتا صدایش کنند و "نوذر آزادی" در نقش آقای قاطبه، که به نمایندگی از طرف قاطبه ی اهالی محترم تهران و حومه در جلسات گروه اختاپوس شرکت می کرد، آن قدر محبوب شدند که اصطلاحات و تکه کلام هایشان تا سال ها در خاطره ها ماند؛ خیلی تعجب کردم وقتی چند روز پیش دیدم که یک خواننده ی لس آنجلسی با تقلید صدا و لهجه ی آقای قاطبه آواز می خواند. اختاپوس در میان قشر فرهیخته تر بینندگان تلویزیون طرفداران بیشتری داشت حتی نخست وزیر وقت، امیرعباس هویدا، در مصاحبه ای گفته بود که فقط اختاپوس را تماشا می کند!

"پرویز صیاد" کاراکتر "صمد" را در یکی از قسمت های سریال "سرکار استوار" خلق کرد، جوان روستایی که کمتر از سنش رشد کرده بود و سادگی اش او را در موقعیت های خنده دار قرار می داد. صمد آن قدر طرفدار پیدا کرد که زنجیره ای از فیلم های سینمایی با محوریت او ساخته شد.

در آخرین سال های دهه پنجاه شاهد پخش مجموعه ی "دایی جان ناپلئون" بودیم که به نظر من هنوز اتفاقی منحصر به فرد در تاریخ فیلم و سریال تلویزیون ایران است و تماشای دوباره ی آن برای طنزپردازان و فیلمنامه نویسان می تواند یک ضرورت باشد.

"آقای مربوطه" هر شب بعد از اخبار سراسری پخش می شد و داستان کوتاهی را با دو و گاهی سه هنرپیشه در یک دکور کوچک روایت می کرد، چیزی شبیه به همان که امروز بعد از گذشت سه دهه در سریال های طنز می بینیم. کار جذاب و در زمان خود تازه ای بود که بعدها به کرات مورد تقلید و تکرار قرار گرفت.

آخرین مجموعه ی طنزی که به یادم مانده و بسیار دوستش داشتم به نام "دوستت دارم، دوستت دارم" از "حمید میرمطهری"، برنامه ای بود نیم ساعته شامل چند نمایش کوتاه با بازی حمید میرمطهری، آهو خردمند، بهروز خوش رزم و... کسان دیگری که به یادم نمانده اند.

تمام این سریال ها از بدترین تا بهترین، همگی پر بیننده و محبوب بودند؛ می ماند پاسخ به این نکته که با توجه به این سوابق و به پشتوانه ی این ساخته های قدیمی، آیا تولیدات امروز، سوای عامه پسند بودن، کیفیتی بالاتر دارند و مفهوم عمیق تری از طنز به مخاطبین خود ارائه می کنند؟  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:18  توسط توکا نیستانی  |