|
من می اندیشم پس بیشتر هستم!
|
«ما نویسندگان، پیکرتراشان، معماران، نقاشان و دوستداران زیبایی پاریس، پاریسی که تا به حال دست نخورده باقی مانده بود، با تمام قدرت به نام سلیقه ی فرانسوی که نادیده گرفته شده است، به نام هنر و تاریخ فرانسه که مورد تهدید قرار گرفته است، نسبت به احداث برج ایفل بی مصرف و هیولاصفت در قلب پایتختمان اعتراض داریم. آیا شهر پاریس باید باز هم تخیل غیرمتعارف و منفعت طلب یک سازنده ی دستگاه را تحمل کند تا آبروی خود را از دست بدهد و به شکل غیر قابل جبرانی زشت شود؟ اطمینان داشته باشید، برج ایفل، که حتی امریکای تاجر هم آن را نخواست، مایه ی آبروریزی پاریس است...»*
روزی که گروهی از هنرمندان فرانسوی به نام سلیقه ی فرانسوی و به نمایندگی از افکار عمومی، مهندس ایفل را به خاطر ساختن برجی مورد اعتراض قرار دادند که امروز بزرگترین جاذبه ی شهر پاریس است و او را به "منفعت طلبی" محکوم کردند، صفتی که در فرهنگ ما از مصادیق بارز توهین محسوب می شود، بر این باور بودند که به وظیفه اشان در قبال شهر، کشور، سلیقه ی مردم، هنر فرانسه و تاریخ عمل می کنند. مهندس ایفل در پاسخ به معترضین سعی کرد به ایرادها پاسخ بدهد و سودمندی هایی برای برج برشمرد که گذشت زمان معلوم کرد همه ی آن سودمندی ها موقتی است همان طور که وحشت روشنفکران و هنرمندان فرانسوی از ساخته شدن این برج بی مورد و موقتی بود.
اگر در سال 1887 هنرمندان فرانسوی موفق می شدند اعتراض خود را به کرسی بنشانند امروز پاریس برج زیبای خود را نداشت و اگر تصمیم می گرفتند فقط به خودشان فکر کنند و ماست خودشان را بخورند امروز اصلاً پاریسی وجود نداشت.
......................
*این بخشی است از نامه ی "اعتراض هنرمندان" فرانسوی که امضای الکساندر دومای پسر، لوکنت دو لیل، شارل گارنیه و گی دوموپاسان در میان امضاهای پای نامه به چشم می خورد و در تاریخ 14 فوریه 1887 در مجله ی لوتان به چاپ رسید.