تبليغاتX
توکای مقدس - تماشاچی نما و ...
من می اندیشم پس بیشتر هستم!

   

 

گزارشگر فوتبال اصرار دارد بین تماشاچیان معقول و سر به راهی که فقط تخمه می شکنند و عربده می زنند با کسانی که در استادیوم چشم و چار یکدیگر را با بمب و ترقه کور می کنند و فحش های ناموسی به داور و بازیکنان تیم حریف می دهند مرزی بکشد و به گروه دوم لقب "تماشاچی نما" می دهد اما حتی کسانی که مثل من فقط یک بار در طول عمرشان به استادیوم فوتبال رفته اند می دانند که "تماشاچی نما"ها در اکثریتی مطلق هستند و استادیوم ها از حضور همین ها است که رونق می گیرند.

تعدادی "راننده نما" که قسم خورده اند قاطبه ی رانندگان قانون مدار تهران بزرگ را بدنام کنند با لایی کشیدن، حرکت به عقب در بزرگراه های شلوغ، ایستادن در وسط خیابان برای پیاده و سوار کردن مسافر، سرعت غیر مجاز، بی اعتنایی به علائم هشدار دهنده و عبور از خیابان های یک طرفه تلاش می کنند تا به اهداف شوم خود برسند. احترام به حقوق عابرین پیاده در فرهنگ ما محلی از اِعراب ندارد اگر زیرگرفتن عابر پیاده روی خط کشی هنوز جرم تلقی می شود و مجازات دارد نثار کردن فحش های آبدار به او وقتی می خواهد از روی خط کشی عبور کند نه تنها مباح بلکه از امور پسندیده است.

"عابر پیاده نما" مانند راننده نما، بی توجه به قوانین و برای برهم زدن نظم عبور و مرور اصرار دارد که حتماً از جایی که نباید و در زمانی که نباید از عرض خیابان بگذرد. در میان این گروه نیز  فحش دادن به جد و آباء راننده ای که توقع دارد از حق خود برای عبور از چراغ سبز استفاده کند بسیار رایج است.

"هنرمند نما" کسی است که اسم و رسمی دارد اما چون ما دوستش نداریم و در عین حال زورمان نمی رسد که جلوی کار کردنش را بگیریم برای خوار کردنش اینجوری صدایش می کنیم وگرنه هر کسی یا هنرمند است و یا نیست.

تشخیص یک "روشنفکرنما" بسیار آسان است، حتی آسانتر از تشخیص یک "تماشاچی نما"، کسی که خیلی شبیه به ما نیست و به فوتبال علاقه ندارد و شبیه به "سلطان" حرف نمی زند یک روشنفکرنما است. اگر کتاب هم بخواند یا خدای نکرده فیلم های تارکوفسکی تماشا کند قطعاً مبتلا به بدترین نوع از ویروس "روشنفکرنما"یی است. با این که متنفرین تأکید می کنند که حساب این ها را از روشنفکران واقعی جدا کرده اند اما هیچ راه قطعی و روشنی برای تمیز این دو گروه از هم ندارند و هنوز بهترین معیار معاندین برای اطمینان از درستی تفکیک، اعتماد به حسی است که از دیدن یک روشنفکر به آن ها دست می دهد، یعنی احساس حقارت و حسادت.

این یک واقعیت است که تماشاچی های ما عموماً به حواله دادن شیر سماور به مواضع حساس داوران علاقه ای وافر نشان می دهند و تا چهار تا بمب و فشفشه توی سر و کله ی هم منفجر نکنند عیش آن ها تکمیل نمی شود؛ گزارشگران اخلاقگرای ما می دانند که حتی تماشاچی های اروپایی فوتبال که برای شرکت در اجتماعات از فرهنگ و سابقه ی بیشتری برخوردارند فرق چندانی با همتایان ایرانی خود ندارند گیرم آن ها به ندرت چشم حریف را از حدقه بیرون می کشند. با این حساب موجودی به اسم "تماشاچی نما" ساخته ی تخیلات و تعارفات گزارشگر ورزشی تلویزیون است و چیزی که وجود دارد تماشاچی خوب است که کارهای ناشایست نمی کند و تماشاچی بد که تعدادشان رو به تزاید است . به همین قیاس عابرنما و راننده نما هم نداریم اما عابر خوب یا بد و راننده ی خوب یا بد وجود دارند. کسانی که کار هنری می کنند یا هنرمند هستند یا نیستند همان طور که هر آدمی یا روشنفکر است و یا نیست. قطعاً کسی که در آرزوی روشنفکر بودن فقط ادا و اطوار آن ها را تقلید می کند به کسی که در رفتار و کردار و سلایقش مقلد "سلطان" سرخ ها یا "ژنرال" آبی هاست ارجحیت دارد. می توان امیدوار بود که یک مقلد روزی تبدیل به یک روشنفکر واقعی شود اما حداکثر انتظاری که از یک "تماشاچی بد" می رود این است که بالاخره یاد بگیرد از سماور و شیر آن فقط برای تهیه ی یک فنجان چای استفاده کند.   

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 22:35  توسط توکا نیستانی  |