|
من می اندیشم پس بیشتر هستم!
|
از نوه نتیجه های "پیشو"*ی خدا بیامرز است، سیاه و سفید و بی اصل و نسب. با این که ایرانی است اما از افتخار پرشین بودن یا از زیبایی و حتی از خوش اقبالی گربه های ولگرد بهره ای ندارد. نمی دانم سال گذشته چه بر سرش آمد که دست راستش شکست، بعضی می گویند که به تقلید از یک گربه ی خارجی چکمه پوشیده و به هنگام فرار زیر ماشین رفته اما ما از این داستان بی خبر بودیم و حضور گربه ی مجروح در کوچه ای که مملو از گربه های دم و گوش بریده و زخمی است جلب توجه نکرد. فکر نمی کردم زنده بماند، تا مدت ها به هنگام راه رفتن دست شکسته اش را بالا نگه می داشت تا که درد التیام پیدا کرد و استخوان شکسته هر چند کج اما بالاخره جوش خورد و گربه ی بی نوا توانست آن را از مفصل روی زمین بگذارد. وقتی دیدم که در رقابت با حریفان، برای رسیدن به غذا یا دادن شماره تلفن به گربه های ماده، عقب می ماند برای دقایقی به عاقبت گربه ای فکر کردم که به جای راه رفتن بر لبه ی دیوار محکوم به لی لی کردن در کوچه است و به حالش گریستم. امروز و در کمال ناباوری دیدمش که با دوپا و یک دست از چند گربه ی سالم و قبراق جلو زد و غدا را به دندان گرفت و به چالاکی از درختی بالا رفت!
درست است که گربه است، هنر نمی شناسد، طراحی و پرسپکتیو بلد نیست، طنز نمی فهمد و جانوری جدی است، کثیف است و زباله ها را به دنبال غذا می گردد، بی چشم و رو و قدر نشناس است اما فقط به خاطر اراده اش تصمیم گرفته ام به عنوان هنرجو قبولش کنم و کم کم به او آموزش طراحی و کاریکاتور بدهم.
آماده باشید تا بعد از پایان تعطیلات نوروزی و احتمالاً در روزهای ... پنج شنبه، سلسله مباحث آموزش کاریکاتور به "پیشک"** را دنبال کنید.
.........................
پانوشت:
*pishoo اسم گربه ای که از سر راه برداشته بودم و بر اثر عدم رعایت بهداشت مادران باردار، به هنگام وضع حمل درگذشت.
**pishak اسمی که روی این هنرجوی با اراده گذاشته ام.