تبليغاتX
توکای مقدس - تحفه نطنز
من می اندیشم پس بیشتر هستم!

تا زمانی که کسانی که با رأی دادن ما- یا با رأی ندادن ما- به مجلس راه پیدا کرده اند زمام قوه ی مقننه را به دست بگیرند و اوضاع را به سامانی که خود می دانند برسانند ما دیگر کاری در عرصه ی اجتماع نداریم جز آن که صبر کنیم و نظاره گر اوضاع باشیم و یا سعی کنیم تا در اطرافمان هرچه را که کـَژ و مـَژ است، شده اندکی راست نمائیم!

                                                            ***

یکی از کلماتی که مثل جوراب سفید به آن حساسیت پیدا کرده ام، کلمه ی "طنز" است. وقتی گوینده ی تلویزیون صحبت از پخش یک "سریال طنز" می کند پیشاپیش می توانید مطمئن باشید که چند نفر آدم لوس و جلف و جفنگ پول گزافی گرفته اند تا میان دکور بد ساخت یک اتاق با دیوارهای زرد و نارنجی روی یک مبل و رو به دوربین بنشینند و با هم شوخی های لوس بکنند و اداهای خـُنُک در بیاورند و چنین القا کنند که طنز یعنی پرت و پلا گفتن و شکلک درآوردن. این سریال ها چنان معنی نازلی از طنز را میان مردم جا انداختند که اگر کسی بخواهد از طنز در نوشته های چخوف بگوید مجبور است چند ساعتی را صرف توضیح این نکته ی کلیدی کند که چرا هیچ کدام از قهرمان های چخوف شبیه به کاراکترهای تلویزیونی ما نیستند.

با از دست رفتن سنگر تلویزیون دل به مطبوعات خوش کرده بودیم که مخاطبین خاص دارند و از اهل قلم متوقع بودیم که  کج آموزی نداشته باشند اما انگار این سنگر هم در حال فرو ریختن است. شب عید است و ویژه نامه های نوروزی از راه می رسند و بازار مصاحبه های طنز گرم است، گونه ی جدیدی از این مصاحبه ها را اولین بار جواد علیزاده و در ماهنامه طنز و کاریکاتور باب کرد و بعدها منصور ضابطیان و در چلچراغ آن را پی گرفت که در آن مصاحبه کننده سؤال هایی بی معنی یا بی ربط می پرسد و انتظار جواب های شگفت انگیزی از جانب مقابل دارد مثلاً از یک گـُلر معروف می پرسد: «چرا با این که کره زمین مثل توپ فوتبال گرد است اما هنوز توی دروازه ی شما نرفته؟ یا اگر رفته بگو جطوری درش آوردی.» یا آلبرت اینشتین را مورد سؤال قرار می دهد که: «آیا انرژی هسته ای حق مسلم ماست یا دوغ یا چی؟!». در سالی که گذشت یک طنزنویس در روزنامه ی اعتماد ملی این شیوه ی نخ نما شده را دستمایه ی مصاحبه های هفتگی خود قرار داد و امروز نه تنها از کرده ی خود پشیمان نیست بلکه با اعتماد به نفسی که تنها در یک نفر دیگر شبیه به آن را سراغ دارم می خواهد سال آینده را هم صرف انجام چنین مصاحبه هایی بکند و امروز خوف آن دارم که بزودی معنای طنز، به همت ایشان، نزد خوانندگان مطبوعات به سرنوشت بینندگان تلویزیون دچار شود و دیگر نتوان برای کسی توضیح داد که چرا "وودی آلن"، "مارک تواین"، "برنارد شاو"، "عبید" یا "ایرج" آدم های طنازی هستند.

حاضرجوابی وقتی معنا دارد که بتوان در پاسخ به یک سؤال جدی جوابی غیر منتظره و ظریف داد و هنر مصاحبه گر در هدایت طرف مقابل است به جایی که باید، وگرنه پاسخ های صد من یه غاز دادن به پرسش هایی صد من یه غازتر ارتباطی به طنز ندارد.  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0:32  توسط توکا نیستانی  |