|
من می اندیشم پس بیشتر هستم!
|
تمام تعطیلات آخر هفته را روی کاناپه افتاده بودم و ناله می کردم، سرما خوردگی در آخرین روزهای باقیمانده از فصل زمستان برای خودش عالمی دارد، از آن جا که وقت مساعد نبود و اصلاً دل و دماغ نوشتن نداشتم ترجیح دادم همان جور همراه با ناله هایی که دل سنگ را آب می کرد ترانه هایی که دوست دارم زیر لب زمزمه کنم و چون حافظه ام برای از بر کردن شعر در حد یک کدو تنبل است به زمزمه کردن آهنگ آن ها اکتفا کردم. کاش می پرسیدید که از کدام ها بیشتر بدم می آید، حالا که نپرسیدید خودم قوانین بازی را به شکلی که دوست دارم تغییر می دهم و سوال را به این ترتیب اصلاح می کنم: پنج ترانه ای که دوست دارید و پنج تایی که نفرت دارید کدام ها است؟ و اول به قسمت دوم پاسخ می دهم:
- "ما همونیم که میتونیم پشت بوم خورشیدو آبپاشی کنیم، ما همونیم که میتونیم کف اقیانوسها رُ کاشی کنیم، ما رُ دسته کم نگیر ما رُ دسته کم نگیر" این اثر بی بدیل از خواننده ی شهیر بیژن مرتضوی که در ارتقای حس اعتماد به نفس ملی ما نقش بزرگی بازی کرده است در صدر فهرست من قرار دارد.
- "به خاطر تو میخونم، یا تو یا هیچ کسه دیگه، قدر تو رُ من میدونم، یا تو یا هیچ کسه دیگه" از خانوم هنگامه که هر وقت آواز می خواند من نگران درز خشتک شلوارشان هستم مبادا جرررر بخورد.
- شعر باید خودش بیاد! (مثل بادی که خودش در میره) از کامران و هومن با کمک استاد مریم حیدرزاده.
- یکی از آخرین کارهای "اندی" که شعرش را یکی دو بار شنیده ام و فقط یادم مانده که ایشان مسافر دارند و می خواهند همین امشب به فرودگاه بروند. هیچ به این فکر کرده اید که چند نسل از ایرانی ها با آواز و موسیقی "اندی" جشن عروسی برگزار کرده اند؟ هر جور که فکر می کنم می بینم که این صدای مزخرف و این اشعار بندتنبانی دین بزرگی به گردن ما دارد.
- مجموعه ی کامل آثار خواننده ی ملی "حسن خشتک" که شاید نسل جدید کمتر او را می شناسد اما قدیمی تر ها می دانند که او سلطان آواز "کوچه باغی" بود مثل "الویس" که سلطان "راک" بود. من اگر دستم به بلبلی که همیشه وسط آوازهای حسن آقای خشتک چهچهه می زد می رسید حتماً قبل از آن که مرحوم شاملو از کباب قناری بر آتش سوسن و یاس چیزی بگوید خودم آن را امتحان می کردم. به این فهرست حتماً باید مجموعه ی کامل آثار "شهره و شهرام" برادر و خواهر هنرمندی که وقوع انقلاب آن ها را از مام میهن پراند اضافه کنم و خصوصاً از یکی از بهترین و حال به هم زن ترین آوازهای شهره اسم ببرم که در آن بشارت می دهد که کم و کم، کم و کم و کم و کم، می فهمن همه ی مردم عالم که ما عاشق شده ایم و به زودی آبرو برایمان نمی گذارند.
اما آن ها که دوست شان دارم:
- تمام تصنیف های قدیمی مثل "شد خزان گلشن آشنایی" یا "نرمک نرمک از سر چشمه می آید- رعنا" یا "مرا ببوس" و از این قبیل چیزهایی که به هنگام شنیدن آن ها می توانید پیرمردی بازمانده از دوران مشروطه را در حال آواز خواندن تصور کنید و مطمئن باشید که بعد از اتمام تصنیف بلافاصله جانش در رفته است. تقریباً تمام ترانه های ویگن، تمام آوازهای دلکش و بیشتر ترانه های گوگوش قبل از آن که از ایران برود و اسطوره ی خودش را به گند بکشد دوست دارم. "شب بود بیابان بود زمستان بود" از فریدون فرخزاد که همین تازگی یک بار دیگر شنیدم و چقدر زیبا بود و تمام کارهای سیما بینا، که بی نظیر هستند را دوست دارم. "یه شب مهتاب"، "کوچه ها تاریکن دوکونا بسته س"، "بوی عیدی" و ... از فرهاد که هنوز قیافه اش جلوی چشمم است وقتی گیتار می زد و آواز می خواند و سیگار روشنی که لای سیم های دسته ی گیتار دود می کرد، بیشتر ترانه های قدیمی "ابی" مثل " به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست، ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست..." و تقریباً تمام کارهای علیرضا عصار را دوست دارم. از بین فرنگی ها باید یادی بکنم از خواننده ای که این روزها کمتر اسمی از او می شنوم اما در زمان نوجوانی من بسیار محبوب بود، خوزه فیلیسیانو، که کور بود و گیتار می زد و یکی دو تا از آهنگ هایش را عجیب دوست داشتم، اسم هایشان را بلد نیستم اما یکی که در آن از خدا به خاطر زن هایی که در زندگی اش حضور داشته اند تشکر می کرد هنوز در عمق وجودم مترنم است. "الویس پریسلی" و "بیتل ها" را هنوز دوست دارم و "ویتنی هیوستون" را که تنها زنی است که از بهناز اجازه اش را گرفته ام بعد از این که از شوهر بی کاره و بد اخلاق و معتادش طلاق گرفت به عقد و نکاح شرعی خود در بیاورم.
دوست داشتم به این فهرست باز هم اضافه کنم، هنوز از "تام ویتس" و "کریستینا آگولرا" و "جاستین تیمبرلیک عزیز" و... چیزی ننوشته ام اما می ترسم بیشتر از پنج تا بشود.