|
من می اندیشم پس بیشتر هستم!
|
بازی کردن در دنیای مجازی را دوست دارم و با هر دعوت جدید، از شما چه پنهان، کمی از غصه ای را که در نوجوانی برای همبازی شدن با دیگران تحمل می کردم فراموش می کنم. همیشه آخرین انتخاب بچه ها بودم، یارکشی که می کردند من زیاد می آمدم یا بالاجبار به یکی از تیم ها تحمیل می شدم، بدترین فوتبالیست مدرسه بودم و گناه باختن تیم را به گردن من می انداختند. از همه کندتر می دویدم، شوت هایم به اوت می رفت، دریبل هایم افتضاح بود و هیچ وقت گـُل نمی زدم اما پاس های من به دروازه ی خودی همیشه تبدیل به گـُل می شد، مثل همه ی بچه هایی که بازی بلد نیستند مجبور بودم که در پـُست دفاع بایستم اما به راحتی از من عبور می کردند؛ می توانم ادعا کنم که سبک بازی من به بعضی لژیونرهای امروزی شبیه بود که بیشتر نیمکت نشین هستند تا بازیکن اما آن زمان نیمکت نشینی هنوز به عنوان یک پُست و یک تخصص به رسمیت شناخته نمی شد.
این روزها کتاب های زیادی را به نیمه نرسانده رها می کنم، یا ترجمه ها به خوبی سابق نیستند یا کتاب خوب کم شده است به هر تقدیر آمار کتاب های نیمه خوانده ام روز به روز بیشتر می شود اما در دورانی که تا کتابی را تمام نمی کردم زمین نمی گذاشتم، باز چند کتاب مهم نیمه خوانده ماندند، تعدادی از آن ها را در دوران خدمت مقدس زیر پرچم به ایلام بردم و آن جا خواندم مثل چند جلد از کتاب های دکتر شریعتی، جان شیفته ی رومن رولان ترجمه به آذین، تاریخ فلسفه ی غرب ترجمه ی نجف دریابندری و انسان و سمبول هایش از یونگ و بیشتر رمان های داستایوسکی مثل ابله، برادران کارامازوف، جنایت و مکافات و ... اما دوران خدمت تمام شد و باز تعدادی ناتمام باقی ماند:
1- جنگ و صلح، تولستوی ترجمه ی کاظم انصاری- جلد اول را که خواندم باور نمی کردم کس دیگری بتواند نظیر چنین داستانی را یک بار دیگر بنویسد با این وجود بلافاصله سراغ جلد دوم نرفتم و کتاب دیگری دست گرفتم و بعد از آن کتابی دیگر تا این که فاصله ام با داستان زیاد شد و بخش عمده ای از آن را از یاد بردم. دیدم بهتر است در فرصت دیگری آن را از جلد اول بخوانم.
2- دن کیشوت، سروانتس ترجمه ی محمد قاضی- بدون تردید یکی از شاهکارهای ادبیات جهان است و ترجمه ی قاضی از آن عالی است. هنوز نمی دانم چرا بعد از تمام کردن جلد اول آن نتوانستم جلد دوم را شروع کنم. اولین جلد را با لذت تمام و به روانی خواندم اما جلد دوم به سرنوشت جنگ و صلح دچار شد.
3- دن آرام، شولوخوف ترجمه ی احمد شاملو- جلد اول را به نیمه رساندم اما تمام نکردم. شیوه ی ترجمه ی شاملو را بیشتر از خود داستان دوست داشتم اما تمام نشد که نشد!
4- کلیدر، محمود دولت آبادی- از روی آقای دولت آبادی شرم دارم که حتی فصل اول را به پایان نبردم و رهایش کردم. کسی می گفت که حکایت این کتاب حکایت صاحب خانه ای است که شما را به مهمانی شام دعوت کرده و قبل از شروع پذیرایی به مدعوین مژده می دهد که پسر کوچکش می تواند سمفونی پنجم بتهوون را با ساز دهنی بنوازد و پسرک با اصرار حضار شروع به هنرنمایی می کند و الحق عالی می نوازد اما ساعت ها از وقت شام گذشته و پسرک حاضر به ترک صحنه نیست و همچنان می نوازد و می نوازد و می نوازد و ... (حتی این توجیه برای نخواندن این اثر قابل قبول نیست و من کماکان شرمنده هستم.)
5- موج ها، ویرجینیا وولف ترجمه ی مهدی غبرائی – برای رسیدن به پاسخ این پرسش که "چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟" سه بار این کتاب را با دو ترجمه ی متفاوت خریدم و هر بار بیشتر از چند صفحه را نخواندم.
اگر روزی به علت تصادف با یک موتورسوار یا کشیدن چـِک یا کاریکاتور بی محل یا قتل غیر عمد چند معمار وطنی از قماش فرانک گوهری یا ریچارد شیردل به زندان افتادم دوست دارم که کتاب های بالا را برایم بیاورید تا در حبس تمامشان کنم. روزی تمامشان خواهم کرد.