|
من می اندیشم پس بیشتر هستم!
|
رسم است که با پایان یک سال برای پُز دادن هم شده از آن چه گذشته جمع بندی می دهند به نشانه ی این که می دانیم چه کرده ایم و کتاب "گذشته چراغ راه آینده است" را خوانده ایم و اگر عبرت نمی گیریم به آن علت است که نمی خواهیم!
- در یک سال گذشته قریب به دویست و ده پُست را در این جا و در خانه ی قبلی "توکای مقدس" یعنی "پرشین بلاگ" خوانده اید و به تقریب پنج هزار کامنت گذاشته اید که همه را بی استثناء خوانده ام، بعضی را کمی سانسور کرده ام، به بعضی جواب داده ام، بعضی را پاک کرده ام اما بیشترشان منتشر شده اند؛ حتماً متوجه شده اید به کامنت های تبلیغاتی، سیاسی یا آن ها که این جمله ی کلیشه ای را تکرار می کنند: «وبلاگ خوبی داری، به منم سر بزن اگه دوست داشتی تبادل...» اجازه ی انتشار نمی دهم، اهل معامله نیستم، اگر خواننده ی دائمی وب لاگی باشم و صلاح بدانم به آن لینک می دهم.
- بنا بود که اسم این جا فقط "توکا" باشد، بدون هیچ پیشوند یا پسوندی، اما در تلاش برای ثبت آن ناکام ماندم شاید توکای دیگری زودتر از من آن را ثبت کرده بود یا اداره ثبت احوال پرشین بلاگ آن را دوست نداشت، به هر حال قبولش نمی کرد. همین مشکل را چند سال پیش با "یاهو" داشتم تا بالاخره پیشوند saint را برای توکا انتخاب کردم و شدم sainttouka یا توکای مقدس یا قدیس که خیلی بی ربط بود اما آن را به touka1960 یا toukajigar ترجیح می دادم. به این ترتیب اسم وب لاگ انتخاب شد در حالی که همه می دانید هیچ نشانه ای از تقدس در وجنات من یافت می نشود.
- ایمان دارم که نوشتن دشوارترین فعل حرامی است که بشر مرتکب می شود و به همین خاطر نویسندگان سرور ِ هنرمندان هستند. برای من اما نوشتن، تلاشی است تا لال از دنیا نرفته باشم. برای نوشتن هر متن ساده و پیش پا افتاده به اندازه ی توانم وقت می گذارم و اتود می کنم- درست مثل وقتی که یک کاریکاتور یا طرح یک بنا را می کشم- و لااقل ده بار هر کدام را می خوانم شاید کلمه ای خوش آهنگ تر پیدا کنم یا صفتی را حذف کنم یا توضیحی اضافه را. دوست دارم ساده بنویسم اما نوشتن به زبان محاوره را دوست ندارم. گاهی غلط های املایی فاحشی در متن ها راه پیدا می کند که بعداً از دیدن شان خجالت می کشم، از تذکرات مشفقانه ی شما در این باره استقبال می کنم اما خواهش می کنم حتی المقدور کامنت خصوصی نگذارید خیلی از این کامنت ها حاوی هیچ مطلب خصوصی نیستند و حیف است که امکان انتشار پیدا نکنند. طبیعی است که نمی توان زیاد نوشت و همیشه حرفی تازه برای گفتن داشت اما برای نوشتن هر پست جدید مجبور به زیر و رو کردن افکارم می شوم و این شخم زدن را برای سلامتی روح مفید می دانم.
- بزرگ ترین مزیت نوشتن در فضای مجازی امکان برقراری ارتباطی دوسویه با خوانندگان است اما پنهان نمی کنم که فقط گروه خاصی مخاطبین من هستند و دیگرانی که یک بار و از سر کنجکاوی یا اتفاق به این خانه آمده اند و پذیرایی من را در شأن خود ندیده اند بهتر است وقت تلف نکنند و تا عروسی تمام نشده به خانه ی همسایه بروند که آن جا خوان ها گسترده اند و همه جور اطعمه و اشربه بر سفره است. گاهی مهمان ناخوانده ای می خواهد صبر و تحمل صاحب خانه را امتحان کند، صراحتاً می گویم که صبور نیستم، عادت به شنیدن دشنام از مهمان ناشناس ندارم و جواب می دهم، به سبک خودم جواب می دهم و چون از انتشار همه ی آن چه می نویسند معذور هستم جواب هایم به نظر "درشت" می آیند. به ندرت از پاسخی که داده ام پشیمان شده ام اما اعتراف می کنم که عصبانیت از کسی که نمی شناسم روی پاسخی که به دیگری می دهم اثر می گذارد و آن را مسموم می کند، چند نفری نوشته اند که از ترس جواب های من از خیر سؤال کردن گذشته اند! امیدوارم که این دوستان به من فرصت جبران مافات بدهند.
- به آن چه می نویسم اعتقاد دارم و می توانم ساعت ها از ساده ترین شان – مثل اهمیت نپوشیدن جوراب سفید با کت و شلوار- به نحو مجاب کننده ای دفاع کنم، به این نتیجه رسیده ام که برای رسیدن به حق بزرگ به هیچ وجه نباید حق کوچک را فدا کرد به همین خاطر مثال هایی می زنم که سطحی به نظر می آیند اما سطحی نیستند؛ مثلاً: نباید بگوییم حاضریم همه ی گارسون ها با ما مثل آشغال رفتار کنند به شرطی که وضع دنیا درست شود! چون دنیا مطابق میل ما نمی شود اما همین گارسون ها ترقی می کنند و فردا راننده ی تاکسی می شوند و باز با ما مثل آشغال رفتار می کنند، مهماندار هواپیما می شوند و با ما مثل آشغال رفتار می کنند، مدیر مدرسه می شوند و با مثل آشغال رفتار می کنند، مهندس و دکتر می شوند و با ما مثل آشغال رفتار می کنند، رفتگر شهرداری می شوند و با ما مثل آشغال رفتار می کنند و....
- با کسی دشمنی ندارم اما معمار بی سواد، دکتر بی سواد، کارتونیست بی سواد و... آدم بی سواد را دوست ندارم. معیار با سواد بودن گرفتن دیپلم از دانشگاه نیست. معیار من برای تشخیص سواد آدم ها حساسیتی است که به جامعه، فرهنگ و هنر نشان می دهند و دیگر تحلیلی است که از جهان دارند و این که آیا می توانند گاهی نسبت به دُگم هایشان به دیده ی تردید نگاه کنند؟