تبليغاتX
توکای مقدس - "غروب عشق" در کپنهاگ
من می اندیشم پس بیشتر هستم!

خیلی دوست دارم که هر سال به سبک مرفهین بی درد سفری به فرنگ بروم؛ یک سال می شود یک سال نمی شود. امسال هنوز جایی نرفته ام اما وقت سفر است، این را از بی تابی ام در طول روز می فهمم- انگار چیز مهمی گم کرده باشم که حواسم را از کار پرت می کند- بی حوصله می شوم. چمدانی همیشه گوشه ی اتاقم است، به آن نگاه می کنم و منتظر بهانه و پول این پا و آن پا می کنم.

سال پیش تا کپنهاگ رفتم، جایی که شیرینی گل محمدی از آنجا می آید، رفتم تا مجسمه پری دریایی را که روی صخره ای لم داده است ببینم که دیدم و دوستانی پیدا کردم که بسیار مهربان بودند، می خواستم که درباره کشورم، مردم و طبیعت آن برایشان حرف بزنم و این که چقدر [گاهی] با تصویری که از ما در تلویزیون دیده اند فرق داریم، توضیحاتم کافی نبود، به مدرک بیشتری برای اثبات ادعایم نیاز داشتم تا این که در مرکز شهر با نصویری آشنا روبرو شدم؛ عکس بزرگی از دوست عکاسم "پیمان هوشمندزاده" که در ابعادی بزرگ روی یک دیوار نصب شده بود، جلوتر عکس دیگری با ابعادی بزرگ تر از "شادی قدیریان" دیدم- پرتره زیبایی از یک زن جوان ایرانی با موهای پوشیده و حجاب- و جلوتر یک طراحی از هنرمندی که نمی شناختم و نامش را امروز به یاد ندارم؛ همه در ابعادی غول آسا نصب شده بر دیوارهای شهر. در یکی از مراکز مهم فرهنگی کپنهاگ نمایشگاهی از آثار هنرمندان ایرانی برقرار بود و به همین خاطر عکس هایی در این ابعاد زینت بخش دیوارهای شهر شده بود. با افتخار عکس ها را به دوستان جدیدم نشان دادم و گفتم که: ... ما اینیم!

کاش هنرمند ها بیشتر از سیاستمدارها به سفر می رفتند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 22:22  توسط توکا نیستانی  |