|
من می اندیشم پس بیشتر هستم!
|
همه می گویند که زیادی سخت می گیرم؛ همه حق دارند. گاهی بی خودی به بعضی چیزها حساس می شوم.
پول را که از مشتری می گیرد خطاب به کسی که در آشپزخانه دیده نمی شود سفارش ها را با صدای بلند تکرار می کند:
- یه همبر یه سوخاری دو تیکه، سه تا همبر، یه مخصوص یه همبر بدون گوجه...یه همبر دو نونه یه همبر بدون پیاز، یه همبر با پیاز و جعفری، یه همبر...!
با هر قدمی که به صندوق نزدیک تر می شوم احساس می کنم تعداد "همبر"ها بیشتر می شود و آن ها را هربار سنگین تر و محکم تر از قبل مثل پتک روی مغز من می کوبند. با خودم فکر می کنم مگر چه مقدار زمان یا انرژی از غلط گفتن این کلمه ذخیره می شود؟ جلوی دخل که می رسم سلام می کنم و می گویم به من ربطی ندارد ولی این جور مخفف ساختن یک کلمه ی فرنگی کمی اشکال دارد چون "هم" و "برگر" دو کلمه هستند و تخفیف دادن آن ها به "همبر" به نظر درست نمی آید مثل آن می ماند که به جای جوجه کباب بگوییم جوجک!
خیره خیره نگاهم کرد و حتی یک کلمه نگفت. سفارشم را دادم و بقیه پولم را گرفتم و جای خودم را به مشتری بعدی دادم؛ همان طور که دور می شدم صدایش را شنیدم که بلندتر از همیشه گفت:
- یه همبر یه چیزبر!