|
من می اندیشم پس بیشتر هستم!
|
نوشتن یک پست جدید وقتی در خانه خودم نیستم، پشت لپ
تاپ خودم ننشسته ام و کلیدهای کی بورد غریبه اند کار خیلی سختی است این چند خط را
می نویسم که بدانید هنوز هستم و کلی حرف برای نوشتن دارم که به موقع خواهم نوشت
فقط بگویم که روزهای گرم و خوبی را با پسرم می گذرانم که بیشتر از گردش به نشستن
در کافه و نوشیدن قهوه می گذرد معلوم است که طاها یک نیستانی واقعی است چون اهل
کافه است!
باران اینجا را باید خودتان ببینید، از شمال و
جنوب و مشرق و مغرب هم زمان می بارد و چتر وسیله ای زینتی و به درد نخور است چون با
چتر یا بدون آن به هر حال خیس می شوید. در این سفر متوجه شدم که ایرانی ها هم مثل
چینی ها همه شبیه به هم هستند، امکان ندارد در کافه یا خیابان ایرانی ببینید و قبل
از شنیدن مکالماتشان نفهمید که ایرانی هستند.
زن های مسلمان در مالزی دیدنی هستند، یا به
تعبیری اصلاً دیدنی نیستند، ریز نقشند و بسیار ساده لباس می پوشند و به همین خاطر
از دیگران متمایز می شوند اما همین ها باید کلی ارشاد بشوند تا بتوانند در خیابان
های تهران قدم بزنند.