تبليغاتX
توکای مقدس - بالاخره پرید
من می اندیشم پس بیشتر هستم!

گفت که این چند روز تجربه ی بدی از نرسیدن مسافرها به هواپیما دارد و توصیه کرد اگر می خواهم ساعت 6 صبح در مهرآباد باشم بهتر است ساعت یک به فرودگاه بروم! به توصیه اش عمل کردم و ساعت یک صبح در مهرآباد بودم، به محض ورود تابلوی پروازها را دیدم که نوشته بود پرواز مالزی دوساعت تاخیر دارد و به جای 30/6 ساعت 30/8 از زمین بلند خواهد شد، یعنی هفت ساعت انتظار در سالن فرودگاه...

وقتی از بلندگوها اعلام کردند که مسافرین مالزی برای تحویل بار و دریافت کارت پرواز به میزهای کنترل مراجعه کنند بدترین دقایق این سفر شروع شد، مسافرین خسته از انتظار پشت دو میزی که بر بالای آن شماره ی پرواز ما نوشته شده بود صف کشیدند اما فقط یک نفر برای تحویل گرفتن بارها پشت یکی از میزها بود و هر چند دقیقه خطاب به یکی از هم کارانش در طبقه بالا فریادی می کشید و با اشاره به تعداد زیاد مسافرین و حجم زیاد بارها کمک می خواست و دوست یا رئیس ایشان هم بی اعتنا از بالا اشاراتی می کرد و چیزهایی می گفت که ما معنای آن را نمی فهمیدیم؛ با سرعتی باور نکردنی دو صف نسبتا منظم اولیه به توده ای انسانی و درهم پیچیده تبدیل شد که در آن هر کسی سعی می کرد خودش را به جلوی میز برساند...

بالاخره ساعت 9 صبح پرواز کردیم، الان هم داخل یک کافه ی استارباکس نشسته ام و این پست را همراه با مزمزه کردن یک لیوان کاپوچینوی عالی می نویسم، جای همگی خالی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 8:0  توسط توکا نیستانی  |